تبليغاتX
!

!

!!!!

آرزوي روزی هستم

در آرزوی روزی هستم که انسانيت معيار شخصيت باشد نه نشان ابلهيت!
عشق معيار انسانيت باشد نه گناه پنهان !
صداقت معيار عشق باشد نه سادگی!
مستی معيار صداقت باشد نه ديوانگی!
...و آن ميسر نباشد مگر که تو بيايی
ای کاش زودتر بيايی و مگر خود چنين نميخواهی!
ای کاش همه آرزوی بازگشت تو را داشتند ..
و تو بیایی با یک دسته نور که با خود به ارمغان میاوری
و تاریکی بگریزد چنان که هرگز نبوده!
و پرواز بار دیگر میسر شود..
خسته از این دنیای مجازی در پی روی تو آواره ایم بی پناه و سر گشته ایم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/04/28ساعت 15:35  توسط مریم  | 

آدمک دخترک راخواست .
دخترک گفت:خانه اي خواهم براي آسودن.
آدمک رفت .
روزهاوشبها کارکرد وپول درآوردوخانه اي بزرگ ساخت .
دخترک آمدوخانه راديدوگفت:نه...خانه اي ساده خواهم.
آدمک خانه رافروخت ورفت آنقدرگشت تا ساده ترين وکوچکترين خانه رايافت.
آن را خريدودخترک رابه خانه اش دعوت کرد.
اما دخترک نيامد.
آدمک سخت حيران ماند.
آنگاه فقطگريست ،
گريست وگريست تااشکش خشک شد.
بعدخانه راآتش زدوخوددرون خانه نشست.
وقتي آتش خاموش شد دخترک آمد.
خاکستر آدمک رابرداشت وازآن گِلي ساخت،آن گل راخشت کردوخانه اي بناکرد.
بعدگريست.
 آنگاه چون آدمکي نبودخانه راآتش زدوخوددرميان خانه نشست.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/04/28ساعت 15:16  توسط مریم  | 

مواظب باش زياد نخندی

۱- از تركه كه قهرمان شنا بوده ميپرسن شما از كجا شروع كردين ميگه والا ما از زمينهاي خاكي

۲-  تركه ميره خونه ميبينه بويه گاز مياد به زن و بچههاش ميگه برق و روشن نكنيد من كبريت اوردم

۳- به تركه ميگن چرا ترك شدي ميگه والا امكانات نبود ميگن پس چرا لر نشدي

مي گه ديگه اون قدرم امكانات كم نبود

۴- تركه ميخواست از خودش عكس بگيره اما دوربين نداشته

ميره تو اتوبان همت جولوي دوربين كنترل ترافيك با سرعت ميدوه

۵- ترکه سوار خرعکس میگیره عکسو میفرسته برای مادرش میگه سلام بر ننم بالایی منم  

۶- ترکه میفته تو چاله یه خر میاد درش میاره میاد بیرون میزنه پشت خر میگه خدا از برادری کمت نکنه

۷-  يه روز ترکه اسير قبيله آدم خوارها شد.

ترکه پرسيد حالا با من چی کار می کنيد؟

اونا گفتن ما آدم خواريم و الان توی اون ديگ می پزيم و می خوريمت.

ترکه گفت: چی شد؟؟حالا که بخور بخوره ما آدم شديم؟؟؟!!!

۸- يه بار تو آبادان مسابقه تقليد صداي داريوش برگزار ميشه، داريوش مياد چهارم ميشه

۹- تركه تو كليسا نشسته بوده، يهو مي‌بينه يه دختر خيلي ميزون مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي، پول دادي، قيافه دادي، خانواده خوب دادي...فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام..اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح‌! خودت كمكم كن! تركه از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده!‌ خودم ميرم !

۱۰- يارو تركه عرق ميخوره مي‌برنش كلانتري شلاقش بزنن. افسرِ چند تا شلاق ميزنه، بعد شلاقو مي‌ده به يكي ديگه ميگه: برادر حسين! بيا شماهم يه فيضي ببر!‌ يارو هم چند تا ميزنه و ميده به اونيكي ميگه: برادر اكبر شما هم بيا يه فيضي ببر! خلاصه چند نفري دهن يارو رو .... بعد كه كارشون تموم ميشه ميان از اتاق برن بيرون، تركه ميگه: برادر‌ا! لااقل درِ فيضيه رو ببندين!

۱۱- تركه و زنش دعواشون شده بوده، ‌با هم حرف نمي‌زدند. زن تركه وقتي شب ميره بخوابه، يك يادداشت براي تركه مي‌گذاره كه: منو فردا ساعت 6 بيدار كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا ميشه، ‌مي‌بينه تركه براش يك يادداشت گذاشته كه: پاشو زنيكه خر! ساعت شيشه!

۱۲- تركه ميفته تو جزيره آدم خورا، آدم خورا مي‌گيرنش، رئيسشون ميگه: اينا رو پوستشون رو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم. تركه هم يه چاقو ور ميداره مي‌گذاره رو شكمش، ميگه: جلو نيايد وگرنه ‌قايقتونو سوراخ ميكنم !

۱۳- تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباش ور ميداره، هول ميشه ميگه: ببخشيد توپمون افتاده !

۱۴- تركه تو اتوبوس واستاده بوده، يهو ميبينه بند كفشش بازه. به كنار دستيش ميگه: آقا قربون دستت، ‌يك دقيقه اين ميله رو نگردار من بند كفشم رو ببندم!

۱۵- تركه 10 تومن ميندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده،‌ يك ماشين ميزنه بهش، درب و داغونش ميكنه. همون وقت يك باباي ديگه‌اي داشته يك پولي مينداخته تو همون صندوق، ‌تركه با حال زار پاميشه، ‌ميگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش خرابه !

۱۶- كرده تو كردستان پونزده نفرو مي‌كشه، تو دادگاه به حداكثر مجازات محكوم ميشه. مي‌گيرن شلوارشو درميارن،‌ پاش استرچ مي‌كنند!

+ نوشته شده در  شنبه 1384/04/25ساعت 12:26  توسط مریم  | 

دوستت دارم

رو نرم بستر خواب سرگرم خیال
میرسم به آرزویی محال
تو رو می بینمت هر جا با منی
مثل سایه به دنبالمی
دوست دارم تورو اندازه دریاها
دوست دارم تورو به قدر دنیا
بیشتر از امروز کمتر از فرداها
دوست دارم

میشه اونروز بیاد بگی دوستم داری
بگی بجز من کسی رو نداری
تورو ببینمت هرجا با منی
مثل سایه بدنبالمی
دوست دارم تورو اندازه دریاها
دوست دارم تورو به قدر دنیا
بیشتر از امروز کمتر از فرداها
دوست دارم

لای.لای.لای.آها
دوست دارم
تورو اندازه دریاها
دوست دارم تورو به قدر دنیا
بیشتر از امروز کمتر از فرداها
دوست دارم

خیلی دوست دارم

+ نوشته شده در  شنبه 1384/04/25ساعت 8:47  توسط مریم  | 

سبد سبد ستاره

از من دوباره بنویس
با او لطیف دستات
با اون حریر لبهات
منو بخون دوباره
تو هر غزل ترانه
بامن بمون دوباره
بی حرف و بی بهانه

سبد سبد ستاره
برام بیار دوباره
منو ببر به اونجا که مهتاب خونه داره

همیشه عاشقم باش
با من بمون همیشه
که یاد تو یه لحظه از من جدا نمیشه
نذار که بی تو باشم یه بی صدای خسته
تو این قفس بمونم با پر و بال بسته

سبد سبد ستاره
برام بیار دوباره
منو ببر به اونجا که مهتاب خونه داره

سبد سبد ستاره
برام بیار دوباره
منو ببر به اونجا که مهتاب خونه داره

+ نوشته شده در  شنبه 1384/04/25ساعت 8:45  توسط مریم  | 

چشات

تو خواب دیدم که اومدی دوباره
از شنیدنش دل بی قراره
بوی عطر تنت تو خونه پیچید
دلم با تو چه حال خوبی داره

چشمات پر رازه دلم خودش میبازه
چشمات پر رازه دلم خودش میبازه


به تو گفتم خوش اومدی عزیزم
ببین هرچی دارم به پات میریزم
بمون پیشم که سخته بی تو موندن
میدونم تو نباشی من می میرم

چشمات پر رازه دلم خودش میبازه
چشمات پر رازه دلم خودش میبازه

دستهات رو گذاشتی توی دستهام
شمع روشنی تو واسه شبهام
تو گرمی بوسه هات میدیدم
صدای دل رو تو سینه شنیدم


یهو از خواب شیرینت پریدم
نگاه کردم تورو پیشم ندیدم

آها...

چشمات پر رازه دلم خودش میبازه
چشمات پر رازه دلم خودش میبازه

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1384/04/25ساعت 8:41  توسط مریم  | 

تو بخند

تو بخند وقتی می خندی همهء دنيا می خنده
آسمون آفتابی ميشه در به روی شب می بنده
در به روی شب می بنده

تو دليل خنده هامی تو دليل گريه هامی
تو پری قصه هامی يه ترانه رو لبامی
وقتی دلگير می شی دلتنگ وقتی که غصه باهاته
دلم از دنيا می گيره که شريک گريه هاته

تو بخند وقتی می خندی همهء دنيا می خنده
آسمون آفتابی ميشه در به روی شب می بنده
در به روی شب می بنده

بخون از زندگی با من بگو از روزای روشن
تا به فردايی رسيدن دست بزار تو دستای من
تو بايد پلی به فردا با اميدی نو بسازی
حيفه خوب لحظه هاتو به سراب غم ببازی

تو بخند وقتی می خندی همهء دنيا می خنده
آسمون آفتابی ميشه در به روی شب می بنده
در به روی شب می بنده

+ نوشته شده در  شنبه 1384/04/25ساعت 8:38  توسط مریم  | 

دوست داشتن

يادت هست كه گفتی: دوستت دارم
سرم رو پايين انداختمو گفتم: نظر لطفتونه

سرم رو بالا آوردی و تو چشام نگاه كردی وگفتی: نظر لطفم نيست ، نظر د لمه

تكرار اون نگاه نافذ و اون جمله كه هيچ وقت برام تكراری نميشه باعث شد كه دل منم صاحب نظر بشه 
 و منو مجبور كنه كه بهت بگم : منم دوست دارم

مگر نگفته بودی "دوستت دارم" ؟

 مگر دوستت نداشتم؟

پس چرا حالا ، تنها هم آغوش من ياد توست؟

يكی از ما دو تا دروغ مي گفت.....

ولي هنوز همانقدر برايم عزيز هستی كه نمی توانم تهمت اين دروغگويی را به تو بزنم

آري    من دورغ می گفتم...     
   دورغی به وسعت تمام بي تو ماندن هايم

   من دوستت نداشتم                    من ديوانه وار عاشقت بودم

                                         من تو را با ذره ذره وجودم می پرستيدم

اگه تا روز قيامت داشتنت نباشه قسمت  

                           چشم به راه تو می مونم با دلی پر از صداقت

   ?Si tu n’etais sur cette terre , le monde serait-il entire

+ نوشته شده در  شنبه 1384/04/25ساعت 8:31  توسط مریم  |