نمي خواهم به جز من دوستدار ديگري باشي
براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي
نمي خواهم صفاي خنده ات را ديگري بيند
نمي خواهم كسي نامش به لبهاي تو بنشيند
نمي خواهم كه نقش چهره اي در خاطرت ماند
نمي خواهم نگاهي بر نگاه پاكت در آويزد
نمي خواهم كسي يارت شود در اين راه هستي
نمي خواهم به غير از من بگيرد دست تو دستي
نمي خواهم ميان ما جدايي سايه اندازد
خيال ديگري بنيان عشق ما بر اندازد
نمي خواهم ، نمي خواهم به جز من يار كسي باشي
گل نازم نمي خواهم ....
+ نوشته شده در چهارشنبه
1384/05/19ساعت 10:10  توسط مریم
|
و اين بار تنها برای سکوت خواهم نوشت ،
او که بی ترديد نام زيبايش را بر حرمت شب نوشته اند :
نامم فرياد است و شهرتم در هم شکستن
در هم شکستن شب ، تنهايی و سکوت.
که بی سکوت هيچ فريادی معنا نخواهد يافت
سکوت زيباترين فريادهاست
سکوت هميشه شيرين است و
فرياد ،هميشه فرهاد...
اما چه سود که روزی حضور من
تو را در هم خواهد شکست
ای زيباترين فرياد من
ای مهربان همدمم
ای ، سکوت من...
+ نوشته شده در چهارشنبه
1384/05/19ساعت 10:9  توسط مریم
|
نيازمند چيزي بودم كه باور كنم
نگاهت بر من افتادو باور كردم
خواهان كسي بودم تا باور كنم
خود و روياهايت را با من تقسيم كردي
و باورت كردم
اما ...
آنچه بيش از هر چيز نيازمندش بودم
باور كردن خود بود
و تنها به بركت وجود توست كه
امروز زنده ام ، لمس مي كنم
و باور دارم كسي ، چيزي و يا حتي خود را
آري ، تنها به خاطر وجود توست
+ نوشته شده در چهارشنبه
1384/05/19ساعت 10:7  توسط مریم
|