تبليغاتX
!

!

!!!!

كاش نقاس بودم

ميان انبوهی از خاطراتم نشسته ام ... و به ياد آرزوهای قديمی ام هميشه آرزو ميکردم

روزی نقاش باشم تا ميتوانستم رويای با تو بودن را روی صفحه ی دل حک کنم .

آرزو می کردم نقاش باشم تا نقش آن دو چشم سياه مهربانت را حک کنم يا آن نگاه پر از عشق و

صداقتت را حک کنم .

کاش نقاش بودم تا می توانستم آن لبخند دل نشينت را حک کنم .

کاش نقاش بودم تا ميتوانستم آن لب خوش رنگ که مانند شراب شيراز است حک کنم .

کاش نقاش بودم نقشی از پيوند و وصال را به تصوير ميکشيدم .

کاش نقاش بودم پيوند دو عاشق را به تصوير ميکشيدم .

فکر نميکردم روزی نقاش باشم و به جای پيوند رفتنت را به تصوير بکشم .

فکر نميکردم روزی نقاش باشم و اشک چشمانم را ، دل بيمارم را به تصوير بکشم .

فکر نميکردم روزی نقاش باشم درد جدايی را ، انتظار طاقت فرسا را ، فراغ يار را به تصوير بکشم .

آری من نقاشم ...............................

يک نقاش دل شکسته که روزی آرزو داشت پيوند دو عشق را به تصوير کشد ، ولی امروز من جدايی

 را به تصوير کشيدم

                                          رنگ و زيبايی ، ملاک عشق نيست   

عشقی که از رنگ و زيبايی بياد ، اون عشق نيست

يه نسيم گذرونه ، عاشقی سوز درونه

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/07/25ساعت 10:29  توسط مریم  | 

شوق ديدار

از شوق ديدارت سر شارم، سکوت ميکنم  

از لذت حضورت لبريزم، سکوت ميکنم

از زخم نامهربانيهايت نالانم ،سکوت ميکنم

ازحضورعشقت مشعوفم، سکوت ميکنم

سکوت ميکنم سکوت ميکنم و زمان ميگذرد...

سکوت ميکنم و تماشايت ميکنم،

سکوت ميکنم وچيزی نميشنوم ،

سکوت ميکنم وگوش ميدهم به صدای تو،

سکوت ميکنم وعاشقانه می شکنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/07/25ساعت 10:14  توسط مریم  | 

شبهاي مستي

طرح چشمان قشنگت ، در اتاقم نقش بسته

شعر مي گويم به يادت ، در قفس غمگين و خسته

من چه تنها و غريبم ، بي تو در درياي هستي

ساحلم شو غرق گشتم ، بي تو در شبهاي مستي

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/07/25ساعت 10:12  توسط مریم  | 

همه چي درست مي شه

گاهي كه دلت گرفته دوست داري يكي به حرفات گوش بده

بهت دل گرمي بده ، بگه همه چي درست ميشه

دوست دارم بدوني ، كه من هميشه در كنارتم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/07/25ساعت 10:2  توسط مریم  | 

خواب و بيداري

 

ميون خواب وبيداري

تو رو ميديم انگاري

 به من گفتي نشو عاشق

كه عشق داره گرفتاري

گذاشتي سر رو شونم

به من گفتي نميدونم

 چگونه مي شه عاشق شد

تو اين دنياي بيزاري

نشو عاشق  نباش عاشق

نگو حتي دوستم داري

ولي بي عشق چه خواهي كرد

ولي بي عشق چه خواهي كرد

مني كه قصه عشقمو ، با تو زندگي ديدم

هواي قلبمو با تو ، هواي بندگي ديدم

نپرسيدم ، نترسيدم

مني كه عاشقت بودم

چرا گفتي كه خواب عشقمو ، تو سادگي ديدم

چرا عاشقترين بودم

تو رو عاشق نمي ديدم

عجب خواب پريشوني

تو روياي تو مي ديدم

كه حتي آرزو كردم

تو رو هرگز نميديدم

نشو عاشق  نباش عاشق

نگو حتي دوستم داري

ولي بي عشق چه خواهي كرد

ولي بي عشق چه خواهي كرد

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/07/25ساعت 9:50  توسط مریم  | 

دوست دارم

 

دوست دارم اون لحظه ا ي كه

 به چشمات نگاه ميكنم

با تمام وجود صدات بزنم

دوست دارم

ولي نميدونم

چه حس غريبي در چشمانت هست

كه قدرت كلام را از زبانم ميگره

و جز اينكه با تمام وجود در نگاهم به تو بگويم ، مي پرستمت

چيزي ندارم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/07/25ساعت 9:41  توسط مریم  | 

شباي سرد

اگه تو شباي سردت

با خودت تنها ميشيني

من برات ميخونم از عشق

تا كه فردا رو ببيني

اگه هم صداي اشكي

واسه آرزوي بر باد

من برات ميخونم اي گل نو

بهارو نبر از ياد

همه دل خوشيم به اينه

كه تو يادت موندگارم

گرچه عمريه تو اين دشت

يه خزون بي بهارم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/07/25ساعت 9:34  توسط مریم  |