!!!!
تو گل باغ تمنا رو بنازم
تو که با عشوه گري از همه دل مي بري
منو شيدا مي کني چرا نمي خندي
تو که با موي طلا قد وبالاي بلا
فتنه بر پا مي کني چرا نمي رقصي
قد و بالاي تو رعنا رو بنازم
تو گل باغ تمنا رو بنازم
چو برقصـــــــــــي تو فريبــــــــــــــــــا
ببري از دل من تاب و توانم
چو خرآمـــــــــي ز تمنـــــــــــــــــــــا
فکني برق هوس بر دل و جانم
زنــــــــــگاهم تو گريــــــــــــــــزي
تويي اي زاده مگر خواب و خيالي
چه شود گر تو خرامي
تو که شيرين تر از اميد وصالي
قد و بالاي تو رعنا رو بنازم
تو گل باغ تمنا رو بنازم
هر دمی چون نی، ازدل نالان، شكوه ها دارم
روی دل هر شب، تا سحرگاهان با خدا دارم
هر نفس آهيست، كز دل خونين، لحظه های عمر اين سامان، ميرود سنگين
اشك خون آلود من دامان، می كند رنگين
به سكوت سرد زمان، به خــزان زرد زمان،
نه زمان را درد كسی، نه كسی را درد زمان
بهار مردمی ها دی شد، زمان مهربانی طی شد، (آه از اين دم سرديها خدايا) ۲
نه اميدی در دل من، كه كشايد مشكل من
نه فروغ روی مهی، كه فروزد محفلِ من
نه همزبان دردآگاهی، كه ناله ای خرد با آهی، (داد از اين بی درديها خدايا)۲
(نه صفايی ز دمسازی به جامِ می )۲، كه گَرد غم زدل شويد، كه بگويم راز پنهان، كه چه دردی دارم بر جان
آه از اين بی همرازی خدايا ، وای از اين بی همرازی خدايا
وه كه به حسرت عمر گرامی سر شد
همچو شراره از دل آذر، برشدوخاكستر شد، يك نفس زد وهدر شد
يك نفس زد وهدر شـــــد ، روزگار من به سر شد
چنگی عشقم راهِ جنون زد، مردم چشمم جامه به خون زد ، يــا ر ا
دل زنم ز بی شكيبی، با فسونِ خود فريبی
چه فسون نافرجامی، به اميد بی انجامی، وای از اين افسون سازی خدايا
و ا ی ا ز اين ا فســـون ســـازی خُــــــــد ا يا
پشت ديوار شب يه راهي داره...كه يه راست ميره در خونه ي ستاره...چار قدم از ور دل وا كه رد شي
...مي بينيكه ماه شب چارده داره...خورشيد خانوم ابروش و ور مي داره
..بيا بريم اونجا كه شباش بوي تو باشه تو هواش
باد كه مياد رد شه بره بريزه سر ستاره هاش
وقتي مياي قشنگترينپيرهنتو تنت كن تاج سر سروريتو سرت كن
چشماتو مست كن همه جا رو بشكن الا دل ساده و عاشق من
قبله يعني:حلقه ي چشم مستت زري اونكه:دست بزنم به دستت
شعر از امير فرخ تچلي
كي اشكاتو پاك ميكنه
شبها كه غصه داري
دست رو موهات كي ميكشه
وقتي منو نداري؟
شونه كي مرهم هق هقت ميشه دوباره
از كي بهونه ميگيري شباي بي ستاره
برگ ريزوناي پاييز كي چشم به رات نشسته؟
از جلو پات جمع ميكنه برگهاي زرد و خسته؟
كي منتظر ميمونه حتي شباي يلدا
تا خنده رو لبات بياد
شب برسه به فردا
كي از سرود بارون
قصه برات ميسازه
از عاشقي ميخونه
وقتي كه راه درازه
كي از ستاره بارون
چشماشو هم ميذاره
نكنه ستاره يي بياد
ياد تو رو نياره
من و هجوم گريه از ياد تو فراموش!!
چو بال و پر گرفتي به چيدن ستاره
دادي منو به خاك اين غربت دوباره
دقيقه هاي بي تو
پرنده هاي خستن
آيينه هاي خالي
دروازه هاي بستن
××××
اگه نرفته بودي -
جاده پر از ترانه
كوچه پر از غزل بود
به سوي تو روانه...
اگه نرفته بودي
گريه منو نميبرد
پرنده پر نميسوخت
آيينه چين نميخورد..
اگه نرفته بودي و
اگه نرفته بودي..
×××××
شبانه هاي بي تو
يعني حضور گريه
با من نبودن تو
يعني وفور گريه
از تو به آينه گفتم
از تو به شب رسيدم
نوشتمت رو گلبرگ
تو رونفس كشيدم!!
از رفتن تو گفتم
ستاره در به در شد.
شبنم به گريه افتاد
پروانه شعله ور شد!!
××××××
اگه نرفته بودي
جاده پر از ترانه
كوچه پر از غزل بود
به سوي تو روانه....
اگه نرفته بودي
گريه منو نميبرد
پرنده پر نميسوخت..
آينه چين نميخورد
اگه نرفته بودي و اگه نرفته بودي
ستاره هاي سربي
فانوسك هاي خاموش
من و هجوم گريه
از ياد تو فرامووووووووشششششششششش
هر چي دريا رو زمينه
قد چشمات نمي تونه
ابر باروني بياره
وقتي دلگيري يو تنها
غربت تمام دنيا
از دريچه قشنگ
چشم روشنت مي باره
نمي تونم غريبه باشم
توي آيينه چشمات
تو بذار که من بسوزم
مثل شمعي توي شبهات
توي اين غروب دلگير جدايي
توي غربتي که همرنگ چشات
هميشه غبار اندوه روي گلبرگ لبات
حرفي داري روي لبهات؛اگه آه سينه سوزه
اگه حرفي از غريبيت اگر گرماي تموزه
تو بگو به اين شکسته قصه هاي بي کسيت و
اضطراب و نگرانيت حرفهاي دلواپسيت و
نمي تونم غريبه باشم توي آيينه چشمات
تو بذار که من بسوزم مثل شمعي توي شبهات
نمي تونم تمي تونم
نمي تونم نمي تونم
در نگاه تو شكفتن
حس عشق رو در تو ديدن
مثل روياي تو خوابه
با تو رفتن
با تو مدندن
مثل قصه تورو خوندن
تا هميشه تورو خواستن
مثل تشنگي آبه
اگه چشمات من رو ميخواست
تو نگاه تو ميمردم
اگه دستات مال من بود
جون به دستات ميسپردم
اگه اسمم رو ميخوندي
ديگه از ياد نميبردم
اگه با من تو ميموندي
همه دنيارو ميبردم
بي تو اما سرسپردن
بي تو و عشق تو بودن
تو غبار جاده موندن
بي تو خوب من محاله
بي تو حتي زنده موندن
بي هدف نفس كشيدن
تا ابد تورو نديدن
واسه من رنج و عذابه
توي آسمون عشقم
غير تو پرندهاي نيست
روي خاموشي لبهام جز تو اسم ديگهاي نيست
توي قلب من عزيزم
هيچ كسي جايي نداره
دل عاشقم بجز تو
هيچ كسي رو دوست نداره
دو تا پنجره اسيرن
دوتا خسته دو تا تنها
يكيشون تو يكيشون من
ديوار از سنگ سياهه
سنگ سرد و سخت خارا
زده قفل بي صدايي
به لباي تشنه ما
نمي تونيم تا بجنبيم
زير سنگيني ديوار
همه عشق منو تو
قصه است قصه ديوار...
از تو روشن ، از تو روشن
اي كه حرفاي قشنگت
منو آشتي داده با من
من و گنجشكاي خونه
ديدنت عاتمونه
از براي ديدن تو
پر مي گيريم از تو لونه
باز ميايم كه مثل هر روز
برامون دونه بپاشي
منو گنجشكا مي ميريم
تو اگه خونه نباشي
هميشه اسم تو بوده
اول و اخر حرفام
بس كه اسم تو رو خوندم
بوي تو داره نفسهام
عطر حرفاي قشنگت
عطر يك صحرا شقايق
تو همون شرمي كه از اون
سرخه گونه هاي عاشق
شعر من رنگ چشاته
رنگ پاك بي رياي
بهترين رنگي كه ديدم
رنگ زرد كهربائي
بگوازكجا
بگوازكجا
بگوازكجاآوردي
بااينكه جاي دل توسينت
انگاركه سنگ وسربه
بگو ازكجاآوردي
اون چشاي مثل گربه
توكه دل ماروبردي
صدتاعيب ماشمردي
اينهمه نازوعشوه
بگوازكجاآوردي
توكه دست ماروخوندي
ماروسركارنشوندي
دل ماروهم سوزوندي
ماروته خط رسوندي
توكه باماكارنداري
كاري جزفرارنداري
خاك زيرپاتيم اما
سرسازگارنداري
توكه بامايارنبودي
كشتي ماروباحسودي
دلتوبه ماندادي
امادل ماروبودي
بگوازكجاآوردي
اون دوتاچشم وحشي
ازاون چشاي مستت
يه بوسه بايدببخشي
سهم من بوسه گل نيست
سهم من دخمه خاره
سهم من كجا نسيمه
سهم من موج و غباره
كسي در منه كه غمگينه هميشه
دلي كه تنها باشه جز اين نميشه
كسي نيست سر روي شونم بذاره
شاخه اي گل توي خونم بياره
كسي نيست كه بشكنه تنهاييمو
پا ميون آشيونم بذاره
خيلي تنهام خيلي تنهام چه كنم
اي خدا با كوه غمهام چه كنم
تكيه كردم تكيه بر عشق
با همين دل دل ساده
ندونستم تكيه بر عشق
تكيه بر بازوي باده
زندگي يه انتظاره
رفتي و بي تو دلم پر درده
پاييز قلبم ساكت و سرده
دل كه ميگفتم محرم بامن
كاشكي ميديدي بي تو چه كرده
اي كه به شبهام صبح سفيدي بي تو كويري بي شامم من
اي كه به رنجام رنگ اميدي بي تو اسيري در دامم من
با تو به هر غم سنگ صبورم
بي تو شكسته تاج غرورم
با تو يه چشمه چشمه اي روشن
بي تو يه جادم كه سوت و كورم
اي كه به شبهام صبح سفيدي بي تو كويري بي شامم من
اي كه به رنجام رنگ اميدي بي تو اسيري در دامم من
چشمه اشكم بي تو سرلبه
حالا كه كارتوشده
پرازنيرنگ وريا
حالا كه دل توشده
فرسنگهادورازخدا
به من نگودوست دارم
كه باورم نميشه
نگوفقط تورودارم
كه باورم نميشه
توبااين چرب زبوني
هي به من دروغ ميگي
ميخواهي گولم بزني
هي به من دروغ ميگي
به من نگودوست دارم
كه باورم نميشه
نگوفقط تورودارم
كه باورم نميشه
توبادل شكسته ام
آنقده جفانكن
تواگه دوستم نداري
اينجوري بد تا نكن
به من نگودوست دارم
كه باورم نميشه
نگوفقط تورودارم
كه باورم نميشه
جان مريم چشماتو وا كن !شعر از محمد نوري
آي گل سرخ و سپيدم كي مي آيي ؟؟
بنفشه برگ بيدم كي مي آيي ؟؟
تو گفتي گل درآيد من مي آيم
گل عالم تموم شد كي مي آيي؟؟
جان مريم چشماتو واكن .. منو نگا كن
شد هوا سپيد دراومد خورشيد
وقت اون رسيد كه بريم به صحرا
آي نازنين مريم .. آي نازنين مريم
جان مريم سري بالا كن منو صدا كن
بشيم روونه شونه به شونه
بريم از خونه به ياد اون روزا
آي نازنين مريم . آي نازنين مريم
بازدوباره صبح شد
من هنوز بيدارم
كاش ميخوابيدم ..... تورو خواب مي ديدم
خوشه ء غم - توي دلم
زده جوونه - دونه به دونه
دل نمي دونه .... چه كنه با اين غم
آي نازنين مريم - آي نازنين مريم
بيا رسيد وقت درو
مال مني از پيشم مرو
بيا سر كارمون بريم
درو كنيم گندما رو
نازنين مريم ........آي نازنين مريم
وقتي كه ازتودورم
يك ساله هريه روزم
شمع شبستون ميشم
آروم آروم ميسوزم
وفتي كه ازتودورم
آب واسه من ميميره
دلم ميون سينه
پرنده اي اسيره
هزارويك رازدلم
برات نگفته دارم
وقتي نيگام بهت ميفته
زبونم ميگيره
گلهاي شادي رو ز قلبم نچين
شعله عشقوتوي چشمام ببين
ببين كه ازغمت
دارم آب ميشم آسون
توي دستاي گرمت
منم برف زمستون
به من نخندعزيزم
پريشونم پريشون
وقتي كه ازتودورم
يك ساله هريه روزم
شمع شبستون ميشم
آروم آروم ميسوزم
به دل ميگم شب تاسحر
يادش نكن دوباره
دلم ميگه ديوونشم
دوسش دارم هنوزم
دوسش دارم هنوزم
دوسش دارم هنوزم....
رفتم رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هركجا هستم
از عشق تو جاودان ماند ترانه من
با ياد تو زنده ام ، عشقت بهانه من
پيدا شو چو ماه نو، يك شب به خانه من
تاريزد گل از رخت ، در آشيانه من
رفتم و بار سفر بستم، با تو هستم هركجا هستم!
آهم را مي شنيدي، به حال زارم مي رسيدي
نازت را مي خريدم، تو ناز من را ميكشيدي
به خدا كه تو از نظرم نروي
چو روم ز برت ، ز برم نروي
رفتم و بار سفر بستم، با تو هستم هزكجا هستم
اگر مراد ما برآيد چه شود؟ شب فراق ما سر آيد چه شود؟
به خدا كس ز حال من خبر نشد
كه به جز غم نصيبم از سفر نشد
رفتم و بار سفر بستم، با تو هستم هركجا هستم
رفتم رفتم رفتم رفتم
وقتي كه ازتودورم
يك ساله هريه روزم
شمع شبستون ميشم
آروم آروم ميسوزم
وفتي كه ازتودورم
آب واسه من ميميره
دلم ميون سينه
پرنده اي اسيره
هزارويك رازدلم
برات نگفته دارم
وقتي نيگام بهت ميفته
زبونم ميگيره
گلهاي شادي رو ز قلبم نچين
شعله عشقوتوي چشمام ببين
ببين كه ازغمت
دارم آب ميشم آسون
توي دستاي گرمت
منم برف زمستون
به من نخندعزيزم
پريشونم پريشون
وقتي كه ازتودورم
يك ساله هريه روزم
شمع شبستون ميشم
آروم آروم ميسوزم
به دل ميگم شب تاسحر
يادش نكن دوباره
دلم ميگه ديوونشم
دوسش دارم هنوزم
دوسش دارم هنوزم
دوسش دارم هنوزم....
آغوشت را باز کن تا بسوی تو پرواز کنم
مرا بنگر تا در نگاه تو ذوب شوم
ترانه هایم را گوش کن تا آوازهای عاشقانه ام را برایت زمزمه کنم
و مرا به خانه ات راه ده تا در قلب تو خانه کنم


تورا گم كرده ام امروز و حالا لحظه هاي من گرفتار سكوتي سرد و سنگين اند و چشمانم كه تا ديروز به عشقت مي درخشيدند نمي داني چه غمگين اند عصاي دست پيري بود برايم دستهاي تو چراغ روشن شب بود برايم چشمهاي تونمي دانم چه خواهد شد فقط بي تاب و دلگيرم كجاماندي كه من بي توهزاران بار در هر لحظه مي ميرم
كاش به اشكهاي كودكانه ام رحم مي كردي
كاش توراز درونم را مي ديدي و سفر را فراموش مي كردي!!!
كاش هنوز در كنارم بودي و تو را در لحظه لحظه زندگي ام حس مي كردم
تا که بوديم نبود کسی کشت مارا غم بی همنفسی

آخر اي محبوب زيبا
بعد از اين دير آشنائي
آمدي خواندي برايم قصه ي تلخ جدايي مانده ام سر در گريبان بي تو در شبهاي غمگين بي تو باشد همدم من ياد پيمان هاي ديرين
آن گل سرخي كه دادي در سكوت خانه پژمرد
آتش عشق و محبت در خزان سينه افسرد
اسمتو گذاشتم گل ترسيدم پژمرده شي
گذاشتم خورشيد ترسيدم غروب كني
گذاشتم جونم كه اگه رفتي منم برم .




اگر دورم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست
وفا آنست كه نامت را هميشه زير لب دارم
باز دو تا چشم منتظر خيره شدن به آسمون
دنبال اون ستاره كه بدون نام ِ و نشون
پيش غم تنهاييام ستاره ها چقدر كم اند
از سر دلخوشي دارن به همه چشمك ميزنند
غافل از اينكه اين پايين قلبي اسير ماتمه
حسرت و غصه هاي اون قدر تموم عالمه
شيشه صبروحوصله اش شكسته با سنگ عذاب
روزاي شاد و رنگيش هم يه سر شده تاروخراب
ديگه نمونده دلخوشي واسه دل اسير غم
مهم اسير بودنشه فرق نداره زياد يا كم
فكر ميكني نبودنت كم درديه نه به خدا
تحملش سخته واسم تحمل جداييها
نمي دونم كه آسمون ابريه يا دو چشم من
نميذارن ببينمت ستاره قشنگ من
حالام نه آرومه دلم نه خواب به چشمونم مياد
دلم داره داد ميزنه ميگه فقط تورو ميخواد
چي بهش بگم آروم بشه دست از سر من برداره
چي ميشه گفت به قلبي كه براي تو بي قراره؟؟
باز هم تا نزديك سحر ستاره ها رو ميشمرم
تو آخرين ستاره اي كه دل به عشقش ميسپرم
ميخوام يه چيزي رو بگم دلم ميخواد خوب بدوني
دنيا م اگه تموم بشه بازم تو قلبم مي مونی

به نام جنون عشق


دلم برایت تنگ است

باز کن پنچره را
و به مهتاب بگو
صفحه ذهن کبوتر ابی است
خوابمان مهتابی
ای نهایت در تو
ابدیت از تو
ای همیشه با من
تا همیشه بودن
باز کن چشمت را
تا که گل باز شود
قصه زندگی اغاز شود
تا که از پنچره چشمانت عشق اغاز شود
تا دلم باز شود...
تا دلم باز شود...
دلم اینجا تنگ است
دلم اینجا سرد است
فصل ها بی معنی اسمان بی رنگ است
سرد سرد است اینجا
باز کن پنجره را
باز کن چشمت را
گرم کن جان مرا
ای همیشه ابی
ای همیشه دریا
ای تمام خورشید
ای همیشه گرما
سرد سرد است اینجا
باز کن پنجره را
ای همیشه روشن
باز کن چشم مرا
چراغها را خاموش کنید
می خواهم آسوده سر بر زمین بگذارم
غریبه، اگر می خواهی به خواب من بیایی
نامم را که صدا می کنی، کمی آرامتر؛
بگذار تا پسین فردا با خیال خوش تو
میان رویاهای شیرینم دست و پا زنم
از من نگیر این لحظه های دلخوشی را
نگذار حتی خواب دیدن تو برایم عقده شود ...
یادت می آید حرفی را که زدی؛
گفتی می روم،
گه گداری شاید به خوابت بیایم
شاید در خواب،
تو را به آرزوی دیدنم نزدیک کنم
لااقل همین وعده را برایم بگذار ...