
یادت میاد چی شد که من یک دفه عاشقت شدم
بدون اینـــــــکه بذاری سوار قایقت شـــــــــدم
یادت میـاد نگات پر از شکایت و فاصــــله بود
امّا به جاش نگاه من صبور و پر حوصـله بود
یادت میــــاد وقـــتی بهت گفتم چقدر دوست دارم
گفتی ببین من فرصت این قصّـــــه ها رو ندارم
یادت میــــاد با این جواب خسته شدم از زندگی
تو رفتی و من موندم و یه دریا غرق تشنـــگی
یادت میــــــاد به چشم تو فقط یه دیوونه بودم
یا مثل یه مرغ غریب دنبــــــــال یه دونه بودم
یادت میـــــاد که عمر من وقف تو و پنجره بود
یه روز چشت افتاد به من این بهترین خاطره بود
یادت میاد مردم ما رو به همدیگه نشون دادن
جز ما تموم عاشقا از چشم مجنون افتـــــــــادن
یادت میـــــــــاد دل تو رو یکی یه جایی برده بود
انوقت دل من خودشو به چشــــــم تو سپرده بود
وقتــی بهت گفتم یه روز با من مدارا می کنــــــی
گفتی یا از اینجــا برم یا منو رسوا می کنـــــــی
یادت میــاد یه روز واست یه دستــه گل چیده بودم
عصر همـــون روزم تو رو با دیگــری دیده بودم
یادت میاد که پرسـیــــــــــدم برام تبسّم می کنـــی؟
جواب دادی معلومه نه ، چون خودتو گم می کنی
یادت میــاد حتـــی یه بار دلت واسه دلم نســوخت
چشات یه بار نگاهشـــــــو به چشم عاشقم ندوخت
یادت میــــــاد تو رویاهام قصری واست ساخته بوم
تقصیر من بود که تو رو به خوبی نشنــاخته بودم
یادت میــــاد یه شب که بارون می چکید از آسمون
با التمــــاس خواستم ازت یه امشبـــو پیشم بمون
یادت میـــــاد جواب تو یه خندۀ ساختــــــگی بود
شاید مقصّـــــر نبودی حرفت مال خستــــگی بود
یادت میــــاد گفتم یه روز مجنون مث فرشته بود
گفتــــــی رهـــا کن قصّه رو ، اینا مال گذشته بود
یادت میــــاد قرارمون بــــود زیر یه درخت سیب
نشون به اون نشون که ما دو آشنائیم دو غریب
یادت میـــــاد اون روزو که سر قرار نیومــــــدی؟
پیغام فرستـــادی برام ، که خوب تو ذق من زدی
یادت میــــــاد گفتی باید به دوریت عادت بکنــم
باید تو رویاهـــام به تو بازم محبــّت بکنــــــــــم
وقتی تفعل می زدم نیّـــــــــت من فـــال تو بود
هیچیش مال خودم نبود دلم همش مال تو بود
یادت میــاد که من به خاطرت چه حرفا شنیدم
تو گفتی این کارا چیـه من که هنوز نفهمیـــدم
یادت میاد یه شب تو خواب زیر یه بارون شدید
رفتیم یه جا با همدیگه که هیچ کسی ما رو ندید
یادت میــــــاد تعبیر خواب من فقط جدایـــــی بود
هر چی محبّت دیــده بودم از تو بی وفایــــــی بود
یادت میـــــــــاد تو رفتی و به آرزوهات رسیـــدی
به سادگـــــــی رو رویاهام یه خــطّ قرمــز کشیدی
اگر چه یادت نمیـــــــاد امّا می خوام دعــــات کنم
بر نمی گـردی ولی من بازم می خــوام صدات کنم