يلدا مبارك
شاديهايتان به بلندی امشب
و
غمهايتان به كوتاهی امروز باد 
يلدا مبارك




چند ساعت بيشتر به آخر پاييز نمونده مي تونين برين جوجه هاتونو بشمارين



!!!!
شاديهايتان به بلندی امشب
و
غمهايتان به كوتاهی امروز باد 
يلدا مبارك




چند ساعت بيشتر به آخر پاييز نمونده مي تونين برين جوجه هاتونو بشمارين




مرد شما حرف هايتان را بهتر مى فهمد، اگر...
1 - وقتى از همسرتان مى خواهيد كه كارى را انجام دهد، بهتر است بگوييد: «مى شود اين كار را انجام بدهى؟» نه اين كه «مى توانى اين كار را انجام بدهى؟» بيشتر زنان در اين مواقع از كلمه «مى توانى» استفاده مى كنند. چرا كه به نظر مى رسد مؤدبانه تر باشد. ولى در اين صورت شما از همسرتان درباره توانايى هاى او سؤال مى كنيد تا اين كه به او بگوييد كارى را انجام دهد. مردان ترجيح مى دهند كه درخواست شما مستقيم باشد نه اين كه با ايما و اشاره، مطلبى به آنها فهمانده شود.
2 - رك و مستقيم با آنها صحبت كنيد: سعى كنيد كه دقيقاً آنچه را كه مد نظر داريد به شوهرتان بگوييد و تنها به سرنخ ها و نشانه ها نپردازيد. فراموش نكنيد آنها مثل شما حس ششم قوى ندارند!
3 - اين را درك كنيد زنان بيشتر از مردان به گوش دادن بها مى دهند: براى اين كه گوش دادن به صحبت هاى طرف مقابل در حكم راهى براى بيان كردن عشق و علاقه و حتى منعكس كننده يك ارتباط است. ولى براى يك مرد هرگز اين طور نيست.
4 - وقتى كه به صحبت شما گوش مى دهد از او تشكر كنيد: مردان به اين نوع تأييد از جانب شما احتياج دارند، خصوصاً اگر در حيطه روابط نيز باشد. چون اغلب گمان مى كنند قادر به درك نيازها و خواسته هاى همسرشان نيستند و تشكر شما، اين ابر سياه را از افكار آنها پاك مى كند!
5 - مختصر و مفيد صحبت كنيد: مردان توجه و علاقه چندانى به جزئيات اطراف خود ندارند. مثلاً براى آنها مهم نيست كه پرده هاى خانه دوست شما چه رنگى است يا چند تار مويى را كه اخيراً در وسط موهايتان رنگ كرده ايد به شما مى آيد يا نه. پس سعى كنيد از مرد خود چنين انتظارى را نداشته باشيد. چون با اين كار لطف بزرگى به زندگى زناشويى خود كرده ايد!
6 - آنقدر بپرسيد تا نظرش را واضح به شما بگويد: مثلاً براى خريد لباس، گاهى از او مى پرسيد كه نظرش در مورد رنگ لباس چيست و او مى گويد «هر چه تو مى پسندى، من هم مى پسندم.» اما بعد از خريد لباس رنگش را چندان نپسندد. بنابراين قبل از خريد و هر كار ديگرى كه نظر او برايتان اهميت دارد، نظر دقيق و واقعى او را جويا شويد تا در آينده دچار مشكل نشويد.
7 - به او نگوييد: «تو هيچ وقت به حرفهايم گوش نمى دهى!» اين كار دقيقاً مساوى است با آغاز يك سلسله احساس تحقير و ناپختگى در همسرتان، که آغاز ايرادگيرى وى از شما خواهد بود.
8 - در نهايت در حضور اطرافيان از او به خاطر درك والايش، تشكر كنيد. از اين كه او هميشه به شما گوش مى دهد و اين كه چقدر خوب شما را درك مى كند. شما فقط امتحان كنيد؛ معجزه مى كند
1) انتقاد، شکايت و محکوم نکنيد.
2) صادق باشيد.
3) در ديگران انگيزه ايجاد کنيد.
4) ذاتاً به ديگران علاقه مند باشيد.
5) هميشه حتي در هنگام مشکلات و سختي ها خنده رو باشيد.
6) به ياد داشته باشيد که نام هر فردي زيباترين و مهمترين کلمه است.
7) شنونده خوبي باشيد. ديگران را تشويق کنيد در مورد خود صحبت کنند.
8) براساس علايق ديگران صحبت کنيد.
9) طوري رفتار کنيد که ديگران احساس کنند مهم هستند و هر کاري که از دستتان بر مي آيد صادقانه برايشان انجام دهيد.
10) بهترين راه موفقيت در بحث، اجتناب از آن است.
11) به «نظر» ديگران احترام بگذاريد. هرگز نگوييد «اشتباه مي کنيد»
12) اگر اشتباه کرديد، سريع و صادقانه آن را بپذيريد.
13) دوستانه صحبت کنيد.
14) طوري صحبت کنيد که طرف مقابل هميشه در پاسخ تان «بله» بگويد.
15) اجازه دهيد طرف مقابل بيشتر صحبت کند.
16) اجازه دهيد طرف مقابل احساس کند از شما برتر است.
17) صادقانه همه چيز را از نگاه طرف مقابل ببينيد.
18) با عقايد و آرزوهاي مثبت و سازنده ديگران همراه شويد.
19) با افراد مثبت و انگيزه دهنده دوست باشيد.
20) عقايدتان را به ديگران تحميل نکنيد.
21) خود را با علائم غيرکلامي طرف مقابل هماهنگ کنيد.
22) صادقانه از ديگران تعريف کنيد.
23) اشتباهات ديگران را غير مستقيم تذکر دهيد.
24) قبل از انتقاد از ديگران در مورد اشتباهاتتان صحبت کنيد.
25) به جاي دستور صريح، سؤال کنيد.
26) در ديگران احساس امنيت ايجاد کنيد.
27) هر پيشرفت جزيي و هر نکته مثبتي را تحسين کنيد.
28) مشوق باشيد و بکوشيد اشتباه ديگران را آسان و قابل اصلاح نشان دهيد.
29) بگذاريد افراد از انجام پيشنهادات شما خوشحال شوند.
30) اگر براي کسي کاري انجام مي دهيد، انتظار جبران نداشته باشيد.
1- اگر از گذشت ، صبر و بردباري در خود نشاني داريد به سراغ ازدواج برويد . زماني براي شروع يك زندگي مشترك تصميم بگيريد كه از استقلال و توان كافي خود براي اداره يك خانواده جديد مطمئن هستيد .
2- زماني را براي جاري شدن صيغه عقد مطلوب بدانيد كه از خواست ها و نگرش هاي يكديگر باخبريد و مي دانيد كه هر دو هدفي مشترك را دنبال مي كنيد . براي رسيدن به اين شناخت ، مدتي به يكديگر فرصت دهيد .
3- در اين دنياي بزرگ هيچ دو نفري مانند هم نيستند . تفاوتهاي بارز ميان دو خواهر و يا دو برادر كه هر دو زاده يك مادر و پدر هستند ، خود گوياي اين مسئله است . بنابراين مبناي تفاهم را معيارهاي اصلي و اساسي برگزينيد . توقف و ايستادن بر اصول فرعي يكديگر چندان كمكي به بهبود روابط زناشويي نخواهد كرد.
4 - قبل از ازدواج به مسئله اعتياد به طور جدي بينديشيد و از عدم اعتياد همسرتان به هر گونه مواد مخدر ، اطمينان كامل حاصل كنيد . نگذاريد اميد به ترك كردن و يا ترك دادن سبب شروع يك زندگي پُرمشكل شود .
5- براي داشتن زندگي خوب و توأم با آرامش ، به شيوه زندگي انتخابي خود عشق بورزيد . چشم وهم چشمي ، حسادت و تجمل پرستي ، بار سنگين زندگي هاي امروز را از دوش هيچ زوج جواني بر نداشته است . به راستي كه كم كردن توقعات ، گنجينه اي بزرگ براي ساختن آينده يك زوج جوان است .
6- تجربه بارها و بارها ثابت كرده كه زوجي موفق و سربلند هستند كه در كشاكش زندگي در كنارهم ، يارهم هستند . در كنار هم در شادي ها مي خندند و در سختي و رنج ها با هم به جنگ مشكلات مي روند . اشتباهات يكديگر را مي بخشند و موفقيت هاي يكديگر را جشن مي گيرند ، براستي زن و شوهرهايي كه به جاي در كنار هم بودن ، مقابل يكديگر مي ايستند و زندگي مي كنند ، نه زندگي ، كه نبردي سخت مي كنند .
7- به ياد بسپاريد كه گفتن كلمات محبت آميز، ذكر محسنات يكديگر و يادآوري اينكه همسرتان را دوست مي داريد و به وجودش در كنارتان افتخار مي كنيد ، كلمات يا جملات مختص دوران آشنايي و اوايل ازدواج نيستند . انسانها نياز به شنيدن مهر يكديگر دارند ، آنچه در دل و ذهنتان مي گذرد را صادقانه به زبان آوريد كه خود يكي از عوامل مهم در بقاي زندگي زناشويي است.
8- بد نيست اگر بدانيم استفاده از تجربيات و نظريات ديگران مترادف با دخالت آنها در زندگي زناشويي ما نيست ؛ چه بهتر اگر تجربيات گذشتگانمان را سرمشق كنيم و خود كاشف شادي هاي ديگر باشيم .
9- اگر در برخي مسائل با يكديگر اختلاف نظر داريد هرگز فرزندانتان را از آن مطلع نكنيد . در مقابل فرزند ، پدر و مادر عنصري واحد و جدايي ناپذيرند كه حرفشان و قولشان يكي است.
10- دوستي سرلوحه بهترين نوع رابطه هاست كه نه در شناسنامه و نه در هيچ جاي ديگر ثبت نمي شود ، اما عميق و بي پيرايه است . بهترين والدين همانهايي هستند كه با فرزندانشان دوست و رفيق اند . بهترين زوجها نيز آناني هستند كه قبل از اين كه به يادشان بيايد كه زن و شوهر يكديگرند ، بدانند كه دوست هم هستند . رابطه صميمانه و خالصانه توأم با درك و حفظ احترام همديگر ، شايد يكي ديگر از عوامل مهم تضمين كننده بقاي يك زندگي است .
روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد. روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. به طور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و به جاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد.
دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد. پسر با طمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي. مادر به ما آموخته كه نيكي، ما به ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگزاري مي كنم»
سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند.
دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگامي كه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت به طرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد.
آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.
زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:
«بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است»
1- خداوند از تو نخواهد پرسيد كه چه اتومبيلي سوار مي شدي ، بلكه خواهد پرسيد كه چند نفر را كه وسيله نقليه نداشتند به مقصد رساندي؟
2- خداوند از تو نخواهد پرسيد زيربناي خانه ات چند متر بود ، بلكه خواهد پرسيد به چند نفر در خانه ات خوشامد گفتي؟
3- خداوند از تو نخواهد پرسيد كه چه لباس هايي در كمد داشتي ، بلكه خواهد پرسيد به چند نفر لباس پوشاندي؟
4- خداوند از تو نخواهد پرسيد بالاترين ميزان حقوق تو چقدر بود ، بلكه خواهد پرسيد آيا سزاوار گرفتن آن بودي ؟
5- خداوند از تو نخواهد پرسيد عنوان و مقام شغلي تو چه بود ، بلكه خواهد پرسيد آيا آن را به بهترين نحو انجام دادي ؟
6- خداوند از تو نخواهد پرسيد چه تعداد دوست و رفيق داشتي ، بلكه خواهد پرسيد براي چند نفر دوست و رفيق بودي ؟
7- خداوند از تو نخواهد پرسيد در چه منطقه اي زندگي مي كردي ، بلكه خواهد پرسيد چگونه با همسايگانت رفتار كردي ؟
8- خداوند از تو نخواهد پرسيد پوست تو چه رنگ بود ، بلكه خواهد پرسيد كه چگونه انساني بودي ؟
9- خداوند از تو نخواهد پرسيد چرا اينقدر طول كشيد تا به جست و جوي رستگاري بپردازي ، بلكه با مهرباني تو را به جاي دروازه هاي جهنم به عمارت بهشتي خود خواهد برد .
10- خداوند از تو نخواهد پرسيد كه چرا اين مقاله را براي دوستانت نخواندي ، بلكه خواهد پرسيد آيا از خواندن آن براي ديگران نزد وجدان خودت احساس شرمندگي مي كردي؟
من راز نگاهت را از آینه پرسیدم چشمان نجیبت را از دور پرستیدم
مثل گل نیلوفر چشمان تو بهاری شد از پیش دلم رفتی و نفهمیدم
مرز دل و چشم تو از شهر افق پیداست من سرخی گل را در خنده ی تو دیدم
در شهر اقاقی ها تو پاک ترین عشقی من راز شگفتی را از باغ دلت چیدم
لبخند زدی آرام بر گونه ی غمناکم من با گل لبخندت به حادثه خندیدم
ای کاش دو چشم تو سر فصل افق ها بود آن وقت تو را هر صبح از پنجره می دیدم
وقتی گل آرامش در باغ دلم روئید گلبرگ وجودم را بر عشق تو پیچیدم
خورشید شدی رفتی تا اوج شکوفایی من از عطش عشقت بر آینه تابیدم
هیچ وقت برای رفتن دیر نیست....
بمان و ماندن را تجربه کن
سفر چیزی نیست که با بستن یک چمدان بتوانی تمام غربت را داخلش جا بدهی
تو باید با شقایق وداع کنی
باید ریشه ی تمام علایقت را از زمین بکنی
باید احساس دوست داشتن را به گورستان ابدی تمام عشقهای پاک بفرستی
همیشه دل بستن آسان است و چه سخت دل بریدن
روح تو وسیع تر از آن است که دیگر مرا دوست نداشته باشد
و قلب من کوچکتر از آن است که تو را فراموش کند
کسی تو را صدا می زند
آهنگ سفر دارد
اما تو فقط وفقط به خاطر کسی که روزی دستهایش را گرفتی
می مانی
تو معنای تمام حرفهای آسمان را می فهمی
پس بمان و تفسیر کن آن چه را که آسمان روز رفتنت
برایت خواهد خواند...
باز کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست که زمین را عطشی وحشی سوخت ؟؟؟
برگ ها پژمردند ؟؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد ؟؟؟
هیچ یادت هست توی تاریکی شبهای بلند،
سیلی سرما با تاک چه کرد؟
با سرو سینه ی گل های سپید،
نیمه شب باد غضبناک چه کرد ؟؟
هیچ یادت هست؟
حالیا معجزه ی باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه ی تنگ ،
با همین دست تهی،
روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد!
خاک جان یافته است.
تو چرا سنگ شدی؟؟؟
تو چرا این همه دل تنگ شدی؟؟؟
باز کن پنجره را و بهاران را باور کن...
به بلبلی عاشق گفتم ....
تا به حال از گلی پژمرده سراغی گرفته ای ...؟
با بوته ای سرما زده همنشینی کرده ای ....؟
به عیادت گل حسرت رفته ای .....؟
بوسه ای بر گلبرگهای گل انتظار نشانده ای ....؟
تا به حال در گورستان پائیز بوته لرزانی را در آغوش گرفته ای........ ؟ قلبت را بر خارش فشرده ای ......؟ با خون گرمت آبیاریش کرده ای......؟ و با گرمای وجودت معشوق را به گل نشانده ای....!!!!؟؟؟؟
تو هم مثل ما انسانها هزار رنگی و عاشق رنگ ...کنار گلی خوشرنگ می نشینی.. آواز ریا سر میدهی گل دلداده را رها میکنی .... می پژمرانی .....تمامی عمر کوتاهش را به انتظارت می نشانی ...و هوسبازانه به خلوت گلی دیگر می گریزی.......... !!!!!
![]()
Two Travelling Angels
دو فرشته مسافر
Two traveling angels stopped
To spend the night in the home
Of a wealthy family.
دو فرشته مسافر
در منزل خانواده ثروتمندي توقف كردند
تا شب را در آنجا بگذرانند.
The family was rude and refused
To let angels stay in the mansion-s
Guest room instead the angels were
Given a small space in the cold basement
آن خانواده گستاخي كردند و اجازه ندادند فرشته ها
شب را در داخل مهمانخانه داخل عمارت بگذرانند.
بلكه به آنها فضاي كوچكي از زير زمين خانه را
اختصاص دادند.
As they made their bed on the hard floor
The older angels saw a hole in the wall
And repaired it.
When the younger angels asked why the
Older angels replied-
<<things arenot always what they seem.>>
همانطور كه فرشته ها مشغول آماده كردن بستر خود روي
زمين سخت بودند،فرشته پيرتر سوراخي در ديوار ديد و
روي آن را پوشاند. فرشته جوان تر علت را پرسيد و او گفت:
«چيزها هميشه آن طوري نيستند كه به نظر مي رسند.»
The next night the pair came to rest at the house
Of a very poor-but very hospitable farmer and
His wife.after sharing what little food theyhad
The couple let the angels sleep in their bed. where
They cold have good nights rest.
شب بعد فرشته ها به خانه زوج كشاورز بسيار فقير ، اما
مهمان نوازي رفتند. پس از صرف غذاي مختصري كه داشتند ،
آن زوج رختخواب خود را در اختيار فرشته ها قرار دادند ، تا
شب را راحت بخوابند.
When the sun came up the next morning
The angels found the farmer and his wife in tears.
Their only cow – whose milk had been
Their sole in come – lay dead in the field.
صبح روز بعد فرشته ها آن زن و شوهر را گريان ديدند.
تنها گاوشان ، كه شيرش تنها راه درآمدشان بود ،
در مزرعه مرده بود.
The younger angels was infuriated and asked
The older angels : <how could you have let this
Happen? The first man had everything-yet you
Helped him. The second family had little but was
Willing to share every thing and you let the cow die.>
فرشته جوان تر به خشم آمد و به فرشته پيرتر گفت : چه طور اجازه
دادي چنين اتفاقي بيفتد؟ مرد اولي همه چيز داشت با اين حال تو كمكش
كردي. خانواده دومي چيزي نداشتند اما همان را هم با ما تقسيم
كردند وبا اين حال تو گذاشتي گاوشان بميرد.
<Things arenot always what they seem.>
the older angels replied. <when we stayed in the
mansion I noticed there was gold stored in that hole
in the wall. Since the owner was so obsessed with
greed and unwilling to share his good fortune
I sealed the wall so he wouldnot find it.>
فرشته پيرتر پاسخ داد:«چيزها هميشه آنطور نيستند كه به نظر مي رسند»
«شبي كه ما در زيرزمين آن عمارت بوديم متوجه شدم كه در سوراخ
ديوار طلا پنهان كرده بودند. از آنجا كه صاحبخانه طماع و بخيل بود
و مايل نبود ثروتش را با كسي شريك شود ، من سوراخ را بستم
و مهر كردم تا دستش به آن طلا نرسد.»
Then last night as we slept in the farmers bed
The angels of death came for his wife.
I gave him the cow instead.
شب گذشته كه در رختخواب آن كشاورز خوابيده بوديم .
فرشته مرگ به سراغ همسرش آمد.
من در ازا گاو را به دادم.
Things are not always what they seem.
چيزها هميشه آنطوري نيستند كه به نظر مي رسند.
Sometimes that is exactly what happens
When things do not turn out the way they should.
If you have faith – you just need to trust
That every outcome is always to your advantage.
You just might not know it until some time later.
هنگامي كه اوضاع ظاهراً بر وفق مراد نيست
اگر ايمان داشته باشيد ، بايد توكل كنيد
و بدانيد همواره هر چه پيش مي آيد به نفع شماست.
فقط ممكن است تا مدت ها حكمتش را نفهميد.
![]()

چه دیر آمدی........
تو آن هنگام آمدی........
که..... چشمانم : آنقدر در فراقت اشک ریخته بودند که اشکی برای از شوق گربستن نداشتند..
که...... موهایم : در انتظارت جو لانگاه غبار سربی اندوه گشته و رنگ باخته اند..........
که...... چهره ام : پر از چین و شکن شده و از همنشینی با گونه های بهاریت شرمساری میکند..
که...... لبهایم : حرارت تنفسهای سوزانت را نمی فهمند..............
که ..... بازوانم : توان در آغوش فشرد نت را فراموش کرده اند...............
که ..... قلبم یارای آنچنان تپیدن ها را از دست داده است...........
که ..... پاهایم بار سفر بر بسته اند و راهی دیاری بی باز گشت شده اند........
چه دیر آمدی .......!!!!!؟؟؟؟؟
يکی بود يکی نبود مردی بود که زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود.
وقتی مُرد همه می گفتند به بهشت رفته است آدم مهربانی مثـل او حتما ً به بهشت می رود.
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی کيفيت فراگير نرسيده بود و استـقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد.
فرشته نگهبانی که بايد او را راه می داد نگاه سريعی به فهرست نام ها انداخت و وقتی نام او را نيافت او را به جهنم فرستاد. در جهنم هيچ کس از آدم دعوت نامه يا کارت شناسايی نمی خواهد هر کس به آنجا برسد می تواند وارد شود.
مَرد وارد شد و آنجا ماند . . .
چند روز بعد شيطان با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت:
« اين کار شما تروريسم خالص است! »
نگهبان که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد: چه شده ؟
شيطان که از خشم قرمز شده بود گفت:
« آن مَرد را به جهنم فرستاده ايد و آمده و کار و زندگی ما را به هم زده.از وقتی که رسيده
نشسته و به حرف های ديگران گوش می دهد و به درد و دلشان می رسد. حالا همه دارند در
جهنم با هم گفت و گو می کنند يکديگر را در آغوش می کشند و می بوسند.
جهنم جای اين کارها نيست! لطفا ً اين مَرد را پس بگيريد!! »
وقتی قصه به پايان رسيد درويش گفت:
«با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند!»



گل من گريه نكن هيش كي جوابت نمي ده
سرت بالا نكــن هيــش كي نگاهــت نمي ده



قلبــت پاره نكــن اينجـــا تموم قصه شون
آخرقصه يعني شاه پري وحق وحسابت نميده



توي دل غوغا نكــن ستــاره ها قربوني ان
اشك چشم من و تو، گريــه نجاتــت نمي ده


اين سكوت كهنه رو تو قلب من تنها نكن
تيك وتاك ساعت قلب من ديگه فرصت خوابت نمي ده



اشكاتُ گولــه نكن ابر بهار آخـــرشِِ
يعني وقتي كه هرجا زدي گلي ثوابت نمي ده



گل من شبنم قلــبُ ديگه پاك نكـــن




بــطور حتم موارد بسیار زیادی وجود دارند که یک مرد هیچ وقـت نـمی خـواهـد از زبان همسرش بشنود. "بریم خريد " یـکی از آنهاست.
با شنیدن چنین عباراتی متوجه خواهید شـد کـه کل بعدازظهرتان در کنار اتاق پرو خانم تلف خواهد شـد.
"تــو مـثـل پـدرت هسـتـی" یـکی دیـگر از این عبارات نـا گـوار اسـت و بـدتـر از آن شنـیـدن " تـو مـثـل پـدرم رفتار مـی کـنـی" اسـت که می تواند به طور جدی مردها را آزار دهـد.
در ایـن قـسـمـت چـنـد نـمـونـه از وحـشتـنـاک ترین ، مــهیب ترین، دلخراش ترین و آزاردهنده ترین کلماتی را که یـک زن می تـوانـد در بـرابـر شوهرش بـر زبان بیاورد را ذکر کرده ایم.
1- ما باید با هم صحبت کنیم
به خاطر داشته باشید که هیچ چیز مثبتی در مورد این عبارت وجود ندارد. شما باید انتظار بر هم خوردن رابطه و یا شرکت در یک بحث طولانی که چطور نمی تواند نیازهای او را براورده کنید را داشته باشید. به هر حال هیچ یک از موارد ذکر شده خوشایند نیستند و نمی توانید کار چندانی نسبت به آن انجام دهید. این عبارت یک ضربه شست واقعی است. حال تصور کنید که او از شما سوال کند " تو فکر می کنی من چاقم؟" هیچ چیز بدتر، نیشدارتر و آزاردهنده تر از این وجو ندارد. به هر حال همه چیز به خودتان بستگی دارد.
2- دوستم نامزد کرده / باردار شده
شاید این عبارت در نگاه اول بی خطر به نظر برسد البته تا زمانیکه صدای او نازک نشده و نا امیدی در آن موج نزند. شما باید بدانید که منظور واقعی او چیست: " کی ما نامزد می کنیم / بچه دار می شویم؟" مسیر انحرافی فوق العاده در این قسمت این است که به ظاهر وانمود کنید که همه چیز را قبول می کنید. اما متاسفانه هیچ کاری از دست شما بر نمی آید هنگامی که او به کنار شما بیاید و با صدای آرام بگوید: "من باردارم". موفق باشی رفیق.
3- چه تغییری کردم؟
به طور حتم اگر نتوانید تشخیص دهید گرفتار درد سر بزرگی می شوید. و هر چه مدت زمان بیشتری را برای جواب دادن صرف کنید او نا امید تر شده و شما را احمق تر فرض می کند. زمانی که شما بالاخره فریاد می کشید " اوه، مدل موها تو عوض کردی!" او از عصبانیت منفجر می شود و گوشواره های جدیدش را به زمین پرتاب می کند و میرود.
4- به نظرت اون خوشگله؟
مطمئنا او شما را دیده که در حال نگاه کردن به آن خانم زیبا که عقل و هوش را از سر میبرد بوده اید. اصلا مهم نیست که تا چه حد زیرکانه و پنهانی نگاه می کردید، در هر حال او متوجه شده است. بنابر این اگر بگویید "نه" او می داند که شما دروغ می گویید و بحث و جدل آغاز خواهد شد. پس باز هم زمان استفاده از حقه های هنرمندانه است: "یک کم، ولی خیلي چاقه" و بعد هم برای اتمام قضیه دعا کنید.
5- به چی فکر می کنی؟
خانم ها خیلی کنجکاو هستند. آنها باید از تمام افکار، احساسات، علایق، عقاید، گمان ها و اشارات شما سر دربیاورند. از سوی دیگر آقایون اصلا دوست ندارند که در مورد همه چیز کاوش کنند و بحث راه بیندازند. سکوت آنها را بیشتر راضی نگه می دارد.
6- نامزد قبلیم این کار رو نمی کرد
چون شما هیچ وقت در مورد روابط قبلی خود با او صحبت نمی کنید به همین دلیل انتظار ندارید که او هم در این مورد با شما صحبت کند. در چنین شرایطی او شما را علنا با مردی مقایسه می کند که خودش او را به زباله ها سپرده! اوه، خدای من، خیلی سریع از خودتان دفاع کنید.
7- سرم درد میکنه
عبارت مذکور به این معناست که امشب ابراز عشق و علاقه تعطیل است، رفیق. اما شما در این مورد هم می توانید او را گول بزنید. اگر احساس می کنید که او اصلا دوست ندارد که شهوت شما را فرا بگیرد، می توانید یک عدد آسپرین برای سردردش به او بدهید. این کارخود به خود همه چیز را روبه راه می کند.
8- پدر و مادرم می خواهند تو را ببینند
مفهوم این عبارت از دو مورد خارج نیست:
رابطه شما کاملا جدی می شود و اتفاقات مهمی در حال وقوع است.
قرار است تا مشکلات روانی شما در زیر میکروسکوپ روان شناسی خانواده مورد بررسی قرار گیرد.
تنها کاری که از دست شما بر می آید این است که امیدوار باشید تا پدر خانواده به یاد تعمیر آن چند سیم چین قدیمی که دارد نیفتد.
9- مرد باش
هیچ چیز به اندازه زیر سوال بردن مردانگی آقایون دردآور نیست. شما می توانید به راحتی مردانگی خود را با سبيلتان! اثبات كنيد و از این طریق او را شرمنده کنید. اما اگر نمی خواهید کار به این جا کشیده شود می توانید موضوع بحث را عوض کنید. به عنوان مثال "آیا تو خودت یک زن کاملی؟ شاید به خاطر همینه که اینقدر غر میزنی
10- من داشتم فکر می کردم که ...
اگر او به شما بگوید که " من فکر می کنم..." شما واقعا باید با مسئله جدی برخورد کنید. من با شما شرط می بندم که موضوع بحث چیزی جز ازدواج، ارتباط جنسی و یا یک پایان تلخ نخواهد بود. خانم ها معمولا چنین مسائلی را به روش های مختلف بیان می کنند مثلا: "تو چرا منو دوست داری؟" و یا "آیا تا حالا در مورد آینده فکر کردی؟". در برخورد با این مسائل شما باید همیشه یک راه فرار زیرکانه در سر داشته باشید و چه کاری بهتر از تغییر موضوع بحث.

به او بگوييد دوستش دارم با صدايي آهسته ، آهسته تر از صداي بال پروانه ها
به او بگوييد دوستش دارم با صدايي بلند ، بلند تر از صداي پرواز کبوتران عاشق
به او بگوييد دوستش دارم با هيچ صدايي، چون فرياد دوستت دارم نياز به صداي بلند يا کوتاه ندارد
فرياد دوستت دارم را ميتوان با تپش يک قلب به تمام جهانيان رساند
پس بذار بدونه هيچ شرمي بگويم دوستت دارم
در بيمارستاني ، دو مرد بيمار در يك اتاق بستري بودند. يكي از بيماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش بنشيند . اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخورد و هميشه پشت به هماتاقيش روي تخت بخوابد.
آنها ساعتها با يكديگر صحبت ميكردند، از همسر، خانواده، خانه، سربازي يا تعطيلاتشان با هم حرف ميزدند.
هر روز بعد از ظهر ، بيماري كه تختش كنار پنجره بود ، مينشست و تمام چيزهايي كه بيرون از پنجره ميديد براي هماتاقيش توصيف ميكرد. بيمار ديگر در مدت اين يك ساعت ، با شنيدن حال و هواي دنياي بيرون ، روحي تازه ميگرفت.
اين پنجره ، رو به يك پارك بود كه درياچه زيبايي داشت مرغابيها و قوها در درياچه شنا ميكردند و كودكان با قايقهاي تفريحيشان در آب سر گرم بودند. درختان كهن ، به منظره بيرون ، زيبايي خاصي بخشيده بود و تصويري زيبا از شهر در افق دوردست ديده ميشد. همان طور كه مرد كنار پنجره اين جزئيات را توصيف ميكرد ، هماتاقيش چشمانش را ميبست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم ميكرد.
روزها و هفتهها سپري شد.
يك روز صبح ، پرستاري كه براي حمام كردن آنها آب آورده بود ، جسم بيجان مرد كنار پنجره را ديد كه با آرامش از دنيا رفته بود . پرستار بسيار ناراحت شد و از مستخدمان بيمارستان خواست كه مرد را از اتاق خارج كنند.
مرد ديگر تقاضا كرد كه تختش را به كنار پنجره منتقل كنند . پرستار اين كار را با رضايت انجام داد و پس از اطمينان از راحتي مرد، اتاق را ترك كرد.آن مرد به آرامي و با درد بسيار ، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بيندازد . بالاخره او ميتوانست اين دنيا را با چشمان خودش ببيند.در كمال تعجت ، او با يك ديوار مواجه شد.
مرد ، پرستار را صدا زد و پرسيد كه چه چيزي هماتاقيش را وادار ميكرده چنين مناظر دلانگيزي را براي او توصيف كند !
پرستار پاسخ داد: شايد او ميخواسته به تو قوت قلب بدهد. چون آن مرد اصلا نابينا بود و حتي نميتوانست ديوار را ببيند...
پاره ای وقتها٬ دلتنگ و سرشار از حس بودن و نبودن......
تمام آسمان مهتابی را ميگردی و باز نگاه ميکنی به آسمان
تنها يک ستاره آن بالا بالاها روشن ترين است. عشق
همان چلچراغ است٬ و تنها عاشقان اهل رنجند
و من عشق پيراهن خود کرده ام هميشه تا......
و عشق يعني تو.....
1- شكرگذار نعمات الهي باشيد.
2- نيايش كنيد.
3- سكوت كنيد و با صداي ملايم صحبت كنيد.
4- باغباني كنيد.
5- به صداي آواز پرندگان گوش بسپاريد.
6- طلوع و غروب خورشيد را تماشا كنيد.
7- گلها را ببوييد.
8- به دامان طبيعت برويد.
9- ساعت مچي را رها كنيد .
10- شقيقههايتان را ماساژ دهيد.
11- موهاي خود را شانه بزنيد.
12- موسيقي مورد علاقه خود را گوش دهيد.
13- لبخند بزنيد.
14- نفس عميق بكشيد.
15- هر روز استحمام كنيد.
16- شير بخوريد.
17- ظرفي پر از ميوه را تماشا كنيد.
18- هر روز 8 ليوان آب بنوشيد.
19- تغذيه مناسب داشته باشيد.
20- به ميزان كافي استراحت كنيد.
21- بازي كنيد.
22- با دوستي رازدار ، درد دل كنيد.
23- اشك بريزيد.
24- نظم را رعايت كنيد.
25- پاكيزه باشيد.
26- صادق و راز نگهدار باشيد.
27- به كساني كه دوستشان داريد ابراز علاقه كنيد.
28- همه كائنات را دوست بداريد.
29- به خود و ديگران احترام بگذاريد.
30- مودب و مهربان باشيد.
31- به قولهايتان عمل كنيد.
32- مشكلات و تشويق هاي خود را بنويسيد.
33- ليستي از موفقيتهايي كه تا كنون كسب كردهايد فراهم كنيد.
34- مثبت انديش باشيد.
35- خود و ديگران را ببخشيد.
36- گذشته را رها كنيد و در اكنون جاودانه زندگي كنيد.
37- بخشش كنيد.
38- براي رسيدن به اهداف خود برنامه ريزي كنيد.
39- اهداف خود را تعيين كنيد.
40- به خدا ايمان داشته باشيد .
بيكن : براي خوشبخت زيستن بايد موقعيت هاي مناسب ايجاد كنيم نه اينكه در انتظار آن باشيم .
بودا : هيچ كس جز خود ما مسئول بدبختي و خوشبختي هاي ما نيست .
ابراهام لينكلن : هر كاري را كه تصميم به انجام آن گرفتيد , نصف آن را انجام داده ايد .
ناپلئون : خونسردي بزرگ ترين صفت يك فرمانده است .
حضرت محمد (ص) : حربه ضعيفان شكايت است .
ولتر : كسي كه از مرگ ميترسد از زندگي هم ميترسد .
حضرت علي (ع) : بلند پايه ترين مردم در خرد و انديشه كسي است كه خود را از مشورت بي نياز نداند .
ون گوك : كسي كه رحم و محبت مي آفريند , زندگي خلق ميكند .
كنفسيوس : به جاي اين كه به تاريكي لعنت بفرستيد , يك شمع روشن كنيد .
ناپلئون : بهترين شكل حكمراني , سلطنت بر قلوب است .
گاندي : شايد ثمره كلام دلنشين را كه امروز بر زبان مي آوريد فردا بچشيد .
حضرت علي (ع) : آن كه تواناتر است آسان تر مي بخشد .
ابراهام لينكلن : تنها شجاعت گام نهادن در راه باعث مي شود تا راه خود را بنمايد .
حضرت محمد (ص) : داناترين مردم كسي است كه از مردم نادان فرار كند .
سعدي : دل دوستان آزردن , مراد دشمنان برآوردن است .
حضرت محمد (ص) : پدرت را مراعات كن تا پسرت تو را مراعات كند .
ويلبر رايت : آينده را قضا و قدر مي سازد و اميد و تلاش تو آن را مي گذراند .
حسين رحمت نژاد : اگر افكار خود را پريشان رها كنيم , به دنبال زشتي ها و پليدي ها مي رود .
مثل چيني : هر سفر هزار فرسنگي با يك گام شروع مي شود .
مثل بلژيكي : دشوارترين قدم , همان قدم اول است .
ناپلئون : شجاعت حقيقي در غلبه بر سختي هاي زندگي است .
افلاطون : ناتوان ترين مردم آن كسي است كه نتواند راز خود را نگه دارد .
بيكن : براي خوشبخت زيستن بايد موقعيت هاي مناسب ايجاد كنيم نه اينكه در انتظار آن باشيم .
آندره ژيد : بكوش عظمت در نگاه تو باشد نه آن چه بدان مي نگري .
لابروير : براي كسي كه آهسته و پيوسته راه مي رود هيچ راهي دور نيست .
ديل كارنگي : عظمت مردان بزرگ از طرز رفتارشان با مردمان كوچك آشكار مي شود .
آبراهام لينكلن : درجه سعادت اشخاص به ميل خود آنها بستگي دارد .
منتسكيو : انسان مانند رودخانه است , هر چه عميق تر باشد آرام تر و متواضع تر است .
بزرگمهر : تقدير , ارباب مردمان ترسوست و برده مردمان شجاع .
ناپلئون : نا اميدي نخستين گامي است كه شخص به سوي گور برمي دارد .
مثل آفريقايي : حقيقت تلخ بهتر از دروغ شيرين است .
شكسپير : غرور , روشن ترين نشانه بلاهت است .
مثل چيني : مردي كه كوه را از ميان برداشت , مردي بود كه شروع به برداشتن سنگريزه ها كرد .
برناردشاو : مردي كه در نبرد زندگي مي خندد قابل ستايش است .
كارلايل : هر كار بزرگ در آغاز محال به نظر ميرسد .
ناپلئون : مقصرترين مردم كساني هستند كه روح مايوس دارند .
گوته : كسي كه داراي عزم راسخ باشد جهان را مطابق ميل خود عوض مي كند .
ناپلئون : بين پيروزي و شكست يك قدم بيشتر فاصله نيست
من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد
نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد
من که می دانم که تا سرگرم بزم ومستی ام
مرگ ویرانگر جه بی رحم و شتابان می رسد
پس چرا عاشق نباشم، پس چرا عاشق نباشم
من که می دانم به دنیا اعتباری نیست
بین مرگ و آدمی قول قراری نیست
من که میدانم اجل ناخوانده و بیدادگر
سر زده می آید و راه فراری نیست
پس چرا، پس چرا عاشق نباشم
نمی خوام بگم که مثل آب پاک و زلالی
چون که آب که همیشه پاک نمی مونه ..........
خانمي ۳ پير مرد جلوي درب خانه اش ديد.
- شما را نمي شناسم ولي اگر گرسنه هستيد بفرماييد داخل.
- اگر همسرتان خانه نيستند، مي ايستيم تا ايشان بيايند.
همسرش بعد از شنيدن ماجرا گفت: برو داخل دعوتشان کن.
بعد از دعوت يکي از آنها گفت: ما هر ۳ با هم وارد نمي شويم.
خانم پرسيد چرا؟
يکي از آنها در پاسخ گفت: من ثروتم، آن يکي موفقيت و ديگري عشق است. حال با همسرتان تصميم بگيريد کداممان وارد خانه شود.
بعد از شنيدن، شوهرش گفت: ثروت را به داخل دعوت کن. شايد خانمان کمي بارونق شود.
همسرش در پاسخ گفت: چرا موفقيت نه؟
عروسشان که به صحبت اين دو گوش مي داد گفت چرا عشق نه؟ خانمان مملو از عشق و محبت خواهد شد.
شوهرش گفت: برو و از عشق دعوت کن بداخل بيايد. خانم به خارج خانه رفت و از عشق دعوت کرد امشب مهمان آنها باشد.
۲ نفر ديگر نيز به دنبال عشق براه افتادند. خانم با تعجب گفت: من فقط عشق را دعوت کردم!
يکي از آنها در پاسخ گفت: اگر ثروت و يا موفقيت را دعوت مي کرديد، ۲ نفر ديگرمان اينجا مي ماند. ولي هرجا عشق برود، ما هم او را دنبال مي کنيم.
هر جا عشق باشد
موفقيت و ثروت هم هست!