
مـی رسـد روزي كه فريـاد وفا را سـر دهي
مـي رسـد روزي كه احساس مرا بـاور كني
مـي رسد روزي كه نادم باشي از رفتار خود
خاطـرات رفتـه ام را مـو بـه مـو از بر كنـي
مـي رسـد روزي كه تنها مانـد از من يادگار
نـامه هايـي را كه بـا درياي اشـكت تـر كني
مـي رسـد روزي كـه تنها در مسـير بي كسي
غنـچه هاي وحشــي گل را ز غـم پـرپـر كني
مي رسد روزي كه صبرت سر شود در پاي من
آن زمــان احـسـاس امـــروز مـرا بــاور كـنی
+ نوشته شده در شنبه
1384/10/17ساعت 11:6  توسط مریم
|
با تو آغاز می کنم خوب من به نام تو
می نویسم قصه ای تازه از اِلهام تو
ای شروع دلپذیرمثل خورشید بی نظیر
به تو تقدیم می کنم عشق و از من بپذیر
ای قشنگ ترین بهانه واسه گفتن ترانه
من یه عشق جاودانه به تو تقدیم می کنم
در این غربت شبانه با صداقت عاشقانه
قلبمو با این ترانه به تو تقدیم می کنم
ای طلوع ماندگار گل همیشه بهار
به تو تقدیم می کنم هر چه هست در روزگار
گفته ها نا گفته ها هر چه هست در باورم
به تو تقدیم می کنم ای آرزوی آخرم....
+ نوشته شده در شنبه
1384/10/17ساعت 10:59  توسط مریم
|

از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته
برای گم کردن خویش
رها شدن از کم و بیش
برای در خود گم شدن
جدا از این مردم شدن
بهانه ی گریه می خوام
بهانه ی فریاد زدن
بیا تو باش ای مهربان
بهانه ی گریه ی من
از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته
از من دیگه هیچی نمونده
یه قصه ام صد باره خونده
امروز هوا هوای گریه س
گونه هامو بارون پوشونده
ابر غمم بارون نمی شه
درد سکوت درمون نمی شه
بخون برام از پشت شیشه
درد سکوت درمون نمی شه
از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته
نا امید...
هیچگاه کسی رو نا امید نکن . چون ممکنه امید تنها چیزی باشه که اون داره...
+ نوشته شده در شنبه
1384/10/17ساعت 10:55  توسط مریم
|
برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...
برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...
برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست...
برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...
برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...
برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...
برای تويی كه وجودم بی ارزشم را محو وجود نازنين خود كردی...
برای تويی كه هر لحضه دوری ات برايم مثل يك قرن است....
برای تويی كه ســـكـــوتــــت سخت ترين شكنجه من است....
برای تويی كه قلبت پاك است...
برای تويی كه در عشق، قلبت چه بی باك است...
برای تويی كه عشقت معنای بودنم بود...
برای تويی كه غمهـایــت معنای سوختنم بود ...
+ نوشته شده در شنبه
1384/10/17ساعت 10:50  توسط مریم
|

کی بود باخبر از سینه افروخته ام
عاشقم دیده به دیدار رخش دوخته ام
مقصدم در دو جهان نیست کسی غیر از او
فاش گویم که ز شمع رخ او سوخته ام
چون به هر سو نگرم گوهر عشقش بینم
دو جهان را به بهایش همه بفروخته ام
کینه ای در دل من جای ندارد هرگز
چون که من درس محبت زوی اموخته ام
دل سودا زده ام حال وهوایی دارد
نالم از هجر رخش عاشق دلسوخته ام
من که از مسجد واز مدرسه بیزار شدم
سخن از مدرسه عشق وی اموخته ام
روز محشر چوبپرسند چه داری؟"تنها"
گویمی گوهر عشقش به دل اندوخته ام
+ نوشته شده در شنبه
1384/10/17ساعت 10:48  توسط مریم
|

گفتی که منو دوست نداری مسئله ای نیست
بین عشق منو تو فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من ده
گفتی که باید بروم حوصله ای نیست
گفتم که کمی فکر خودم باشم آنوقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست
رفتی تو٬ خدا پشت و پناهت
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست
+ نوشته شده در شنبه
1384/10/17ساعت 10:43  توسط مریم
|

نگفتی که با رفتنت گرد پیری
نشیند به مهمانی چهره من
واندوه درد جدائی..............
زند تیشه بر قلب شیدائی من
نگفتی پس ازجام مست لبانت
پناهی نیابد لب زخمی من
واین سایه سرد وتاریک ومبهوت
شود همدم روز تنهائی من
سپردم دلم را به تنهائی تو
سپردی دلت را به تنهائی من
به شوخی شکستی دل شیشه ام را
زدی سنگ بر جام شادابی من
+ نوشته شده در شنبه
1384/10/17ساعت 10:38  توسط مریم
|

شايد اونجوري كه بايد قدرتو من ندونستم
حرفايي بود توي قلبم من نگفتم ، نتونستنم
بعد تو هرگز نگفتم با تو بودن آرزومه
نقش اون چشماي معصوم لحظه لحظه روبرومه
نيومد روي زبونم كه بگم بي تو چي هستم
كه بگم ديوونتم من زندگيمو به تو بستم
شايد اونجوري كه بايد قدرتو من ندونستم
حرفايي بود توي قلبم من نگفتم ، نتونستم
تو رو ديدم مثل آیينه تو تنهايي شكستي
من كلامي نميگفتم كه برام زندگي هستي
نميدونستي كه چون گل توي قلب من شكفتي
چشم تو پر از گلايس اما هرگز نميگفتي
من به تو هرگز نگفتم با تو بودن آروزمه
نقش اون چشماي معصوم لحظه لحظه روبرومه
شايد اونجوري كه بايد قدرتو من ندونستم
حرفايي بود توي قلبم من نگفتم ، نتونستنم
نيومد روي زبونم كه بگم بي تو چي هستم
كه بگم ديوونتم من زندگيمو به تو بستم
شايد اونجوري كه بايد قدرتو من ندونستم
حرفايي بود توي قلبم من نگفتم ، نتونستنم
+ نوشته شده در شنبه
1384/10/17ساعت 10:34  توسط مریم
|

غرور نذاشت بهت بگم قد خدا دوست دارم
حالا نشستم یه گوشه دارم ستاره می شمارم
اگر بهت گفته بودم حالا تو مال من بودی
من تو خیال تو بودم تو.توخیال من بودی
کاش که میون من و تو.تواون روزا حصار نبود
هیچی میونمون به جزدلای بی قرار نبود
انگار که تقدیر نمی خواست تو در کنار من باشی
من بهار تو باشم تو هم بهار من باشی
+ نوشته شده در شنبه
1384/10/17ساعت 10:27  توسط مریم
|

بیل گیتس هراز گاهی در دانشگاهها و دبیرستانهای امریکا با دانشجویان و دانش آموزان ملاقات داشته و برای آنها سخنرانی می کند. گیتس اخیرا طی یک سخنرانی در یکی از دبیرستانهای امریکا خطاب به دانش آموزان گفت که در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش آموزان نمی آموزند.
او هفت اصل مهم را که دانش آموزان در دبیرستان فرا نمی گیرند به شرح زیر نام برد:
اصل اول: در زندگی همه چیز عادلانه نیست و بهتر است با این حقیقت کنار بیایید.
اصل دوم: دنیا هیچ ارزشی برای عزت نفس شما قایل نیست. در این دنیا از شما انتظار میرود قبل از اینکه نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید کار مثبتی انجام دهید.
اصل سوم: پس از فارغ التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام شدن کسی به شما حقوق فوق العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد به همین ترتیب قبل از آنکه بتوانید به مقام و موقعیت بالاتری برسید باید برای مقام و مزایایش زحمت بکشید.
اصل چهارم: اگر فکر میکنید آموزگارتان سخت گیر در اشتباه هستید پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما سخت گیرتر از آموزگارتان است چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد.
اصل پنجم: آشپزی در رستورانها باغرور و شان شما تضاد ندارد. پدربزرگهای ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند از نظر آنها این کار یک فرصت بود.
اصل ششم: اگر در کارتان موفق نیستید والدین خود را ملامت نکنید از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید.
اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشوید والدین شما هم جوانان پر شوری بودند و به قدری که کنون به نظر شما میرسد ملال آور نبودند.
+ نوشته شده در شنبه
1384/10/17ساعت 10:24  توسط مریم
|
روزي مردي خواب عجيبي ديد . ديد كه پيش فرشته هاست و به
كارهاي آنها نگاه مي كند . هنگام ورود دسته بزرگي از فرشتگان را ديد
كه سخت مشغول كارند و تند تند نامه هايي را كه توسط پيك ها از زمين
مي رسند باز مي كنند و آنها را داخل جعبه مي گذارند . مرد از فرشته
پرسيد چه كار مي كنند فرشته در حالي كه داشت نامه اي را باز مي
كرد گفت اين جا بخش دريافت است و ما دعاها و تقاضاهاي مردم از
خداوند را تحويل مي گيريم .
مرد كمي جلوتر رفت باز تعدادي از فرشتگان را ديد كه كاغذهايي را
داخل پاكت مي گذارند و آنها را توسط پيكهايي به زمين مي فرستند مرد
پرسيد شما چه كار مي كنيد ؟ يكي از فرشتگان با عجله گفت اين جا
بخش ارسال است و ما الطاف و رحمت هاي خداوند را براي بندگان به
زمين مي فرستيم مرد كمي جلوتر رفت و ديد يك فرشته را كه بيكار
نشسته است مرد با تعجب پرسيد چرا بيكاريد ؟ فرشته جواب داد اين
جا بخش تصديق جواب است .
مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده باشد بايد جواب بفرستند ولي
فقط عده بسيار كمي جواب مي دهند .
مرد از فرشته پرسيد مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند ؟
فرشته پاسخ داد : بسيار ساده فقط كافيست بگويند خدا را شكر .
خدايا مرا به خاطر همه ناشكري ها ببخش ، خدايا براي همه چيز شكرت
+ نوشته شده در شنبه
1384/10/17ساعت 10:19  توسط مریم
|