
walk with me in love
عاشقانه همراه من گام بردار
Talk to me about
به من از آن بگو
what you cannot say to others
كه توان گفتنتش را به ديگري نداري
Laugh with me
بامن بخند
even when you feel silly
حتي آنگاه كه احساس حماقت ميكني
Cry with me
بامن گريه كن
when you are most upset
آنگاه كه در اوج پريشاني هستي
Share with me all the beautiful things in life
تمام زيباييهاي زندگي را بامن شريك باش
Fight with me
در كنار من
against all the ugly things in life
با تمام زشتي هاي زندگي ستيز كن
Create with dreams to follow me
با من روياهايي را بيافرين تا به دنبال آنها برويم
Have fun with in whatever we do me
در شادي هرچه ميكنم شريك باش
Work with me towards common goals
براي رسيدن به آرزوهامان ياري ام كن
Dance to the rhythm of our love with me
با آهنگ عشقمان با من برقص
Walk with me throughout life
بيا درسراسر زندگي در كنار هم گام برداريم
+ نوشته شده در سه شنبه
1384/10/27ساعت 9:26  توسط مریم
|

تقديم به تمام كسانيكه يه روزي دلشون شكست و هرگز زخم دلشان مرحمي نداشت .
چي ميشد گر دل آشفته ي من ، به شهر چشماي تو عادت نميكرد
پرستوي نگاهت ناگهان از دل اشفته من هجرت نميكرد
چه ميشد اولين روزه جدايي ، برايم تا قيامت شب نميشد
وجود پاك و سرشار از اميدم ، گرفتار سكوت شب نميشد
چه ميشد ميتوانستم برايت غزل هايي بگويم عاشقانه
و يا در آخرين مصرع شعرم ، بگيرم از وجودت يك نشانه
چه ميشد زير باران نگاهت ، گل نيلوفري را ديده بودم
و يا از باغ همسايه شبانه ، گل مريم برايت چيده بودم
چي ميشد زير سقف نيلي شب ، كنارم عاشقانه مينشستي
نميگفتي مسافر هستي امشب ، تو بغض خسته ام را ميشكستي
+ نوشته شده در سه شنبه
1384/10/27ساعت 9:22  توسط مریم
|

اين شعر رو تبسم يكي از دوستان خوبم واسم فرستاده منم مي زارم تو وبلاگ واسه بقيه دوستانم .
از تبسم هم ممنونم بابت شعر قشنگش
در پرده اسیر یار بودن ، عشق است

در پنجه ی او شکار بودن ، عشق است

در محکمه ای که یار قاضی باشد

بالای طناب دار بودن ، عشق است
+ نوشته شده در سه شنبه
1384/10/27ساعت 9:14  توسط مریم
|

از قلبت فاصله می گيرم
چرا که می ترسم صدای پايم شيشه نازک آنرا بشکند
از وجودت فاصله می گيرم
چرا که وحشت دارم حضور سردم تارهای نازک غرورت را بدرد
از چشمانت نگاه بر می گيرم
چرا که واهمه دارم اشک راه چشمانت را به خاطر بسپارد
تو مي روی و من می مانم تنهای تنها
با قلبی شکسته و غروری جريحه دار شده
باران می بارد ومن نيز……
+ نوشته شده در دوشنبه
1384/10/26ساعت 16:35  توسط مریم
|
چند روزه آبي آسمون برام قشنگ تره
عطر ياساي سفيد منو به رؤيا مي بره
چند روزه راضي نمي شم به بهانه هاي شب
توي تنهايي سراغ من مياد حس يه تب
چند روزه تنهائيا گريه رو واسم مياره
شب که مي شه تن من آغوشي رو کم مياره
چند روزه دل واسه ديدار تو پر پر مي زنه
آره عشق توه که معني شعراي منه
+ نوشته شده در دوشنبه
1384/10/26ساعت 16:24  توسط مریم
|

تو راست می گفتی
چشما نم به روی این جاده ها
به در به دری رسیده اند
تو راست می گفتی
غباری که سایه ام را محو کرده بود
از پشت باغ خواب هایم به دیدنم خواهد آمد
تو راست می گفتی
یک روز رویای سفر چلچله ها
بهار را آشفته خواهد ساخت
و آن روز من شعرهایم را گمنام خواهم دید
+ نوشته شده در دوشنبه
1384/10/26ساعت 15:36  توسط مریم
|
دل من يه روز به دريا زد و رفت
پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
پاشنه ي كفش فرارو ور كشيد
آستين همت رو بالا زد و رفت
يه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توي شيشه ی فردا زد و رفت
حيووني تازگي آدم شده بود
به سرش هواي حوٌا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره كرد
نامه ی فرداها رو تا زد و رفت
زنده ها خيلي براش كهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت
هواي تازه دلش ميخواست ولي
آخرش توي غبارا زد و رفت
دنبال كليد خوشبختي مي گشت
خودشم قفلي رو قفلا زد و رفت
يه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توي شيشه ی فردا زد و رفت
حيووني تازگي آدم شده بود
به سرش هواي حوا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره كرد
نامه ی فرداها رو تا زد و رفت
+ نوشته شده در دوشنبه
1384/10/26ساعت 15:30  توسط مریم
|

نمی دونم تو رو نفرین کنم یا این دلم
نمی دونم تو حل مشکلی یا مشکلم
با تو عاشقونه بودم پس چرا ؟
حسرت یه روز عشق موند به دلم
با تو شاهنامه بودم نه یک غزل
با تو رودخونه بودم نه یک قنات
یه روزی من و تو بودیم و حــالا
من و تنهایی و یک عمر خاطرات
+ نوشته شده در دوشنبه
1384/10/26ساعت 15:25  توسط مریم
|

میثاق های عشق....
Promises of love…..
عهد می بندم عشق من هستید برای امروز و فردا
and tomorrow Ipromise you my love For today
عهد می بندم نهایت شادی را به تو هدیه کنم
as much happiness as I can give I promise you
عهد می بندم نه در صداقت تو شک کنم و نه به اعتماد،
I promise not to doubt or mistrust you
بلکه حیات تو را با رشد و ژرفای بیشتری غنا بخشم.
But to grow and add to your life Of content
عهد می بندم هرگز تلاش نکنم تا تو را تغییر دهم
I promise Never to try to Change you
بلکه تغییراتی که در خود می پذیری بپذیرم
But will accept The changes you make In yourself
و محبت تو را می پذیرم
And I will accept Your live for me
بی آنکه دغدغه فردا داشته باشم،
Without fear Of tomorrow
چون می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت.
Knowing that tomorrow ill love you more than I do today
+ نوشته شده در دوشنبه
1384/10/26ساعت 15:22  توسط مریم
|