تبليغاتX
!

!

!!!!

خیلی سخته

خيلي سخته چيزي رو كه تا ديشب بود يادگاري

 

صبح بلند شي ببيني ديگه دوسش نداري

 

خيلي سخته كه هيچ جايي نباشه واسه اشتي

 

بي وفا شه اون كسي كه واسش جونتو گزاشتي

 

خيلي سخته كه تو زمستون غم شبيه روي برفا

 

چه مي سوزونه گاهي قلبو زهر تلخ بعضي حرفا

 

خيلي سخته اون كسي كه اومد كردت ديوونه

 

هوساش وقتي تموم شد ديگه پيشت نمونه

 

خيلي سخته اگه عمر جادويي شهوت تموم شه

 

نكنه چيزي كه ريختي پاي عشق اون حروم شه

 

خيلي سخته اون كسي كه مي گفت : واسه چشمات ميميره

 

بره و ديگه سراغي از چشمات نگيره

 

خيلي سخته تا يه روز حرفاي اون باورت شه

 

نكنه يه روز ندامت حرف تلخ اخرش شه

 

خيلي سخته كه يه روز عزيزي عازم سفر شه

 

تازه فرداي همون روز دوست عاشقش با خبر شه

 

خيلي سخته بي بهونه ميوه هاي كال و چيدن

 

به خدا كم غصه اي نيست جون تو،تو رو نديدن

 

خيلي سخته كه دلي رو با نگات دزديده باشي

 

وسط راه اما از عشق يه كمي ترسيده باشي

 

خيلي سخته تو پاييز با غريبي اشنا شي

 

اما وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جدا شي

 

خيلي سخته كه من و تو هميشه با هم بمونيم

 

اونقده عاشق كه ندونن ديوونه كدوميم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/29ساعت 12:27  توسط مریم  | 

بودن يا نبودن

 

احساسات وافعي ، يا غير واقعي :

 

Y   احساسات واقعي ابتدا با واژه ها در چهره ها ظاهر مي شود و بعد با ديدن .

 

Y   در يك خنده واقعي ، لب ها به شكل  U پهن مي گردد و به طرف بالا كشيده مي شود و گونه ها نيز به طرف بالا مي رود . به طوريكه اغلب چروكي اطراف چشم ها ايجاد مي شود .

 

Y   در لبخند هاي واقعي يا موقع خنديدن ، ابروها به طرف بالا كشيده شده و چشم ها كوچك مي شوند و موقع خنديدن يا لبخند زدن ، لب ها همانند خط افقي به نظر مي رسند .

 

Y   كسي كه دروغ مي گويد ، از اينكه افكارش فاش شود ، همواره ترس دارد و حرف هايش او را تحت فشار قرار مي دهد . او حالت غير طبيعي دارد كه ديگران مي توانند آن را تشخيص دهند

 

Y   نشانه هايي از دروغ گفتن عبارتند از :  دست راست را جلو دهان گذاشتن ، انگشت اشاره را بروي لب بالا گذاشتن ، خاراندن ابرو ، و حركت دادن لبه هاي گوش .

 

در دانشگاه ايالت تنسه  دانشجوياني بودند كه يه دو سوال جواب دادند يك بار جواب درست و بار ديگر جواب نادرست بود . سپس از آنها فيلم گرفته شد . البته از چهره ها و سپس از تمامي بدن  .

نتيجه چنين بود :

كساني كه دروغ گفته بودند  نه تنها در چهره ، بلكه در تمام بدن ، به ويژه دست ها و پاها  حركات غير طبيعي داشتند .

علاوه بر اين ما در هنگام دروغ گفتن  خودمان را كمي به طرفي متمايل مي كنيم .

 

و يك نصيحت از شوپن هاوئر :

وقتي حدس مي زنيد كه مسي به شما دروغ مي گويد ، طوري رفتار كنيد كه انگار به حرف هاي او ايمان داريد . در اين حالت او با گستاخي تمام دروغ مي گويد و با اعتماد و اطمينان آ ن را ادامه مي دهد .

 

هنگاميكه شخصي به چشم هاي ديگران نگاه نمي كند :

 

فرض كنيد دو نفر با هم صحبت  كرده درباره مسائل مختلف از يكديگر پرس و جو مي كنند .

يكي از آن دو قصد دراد در هنگام پاسخ دادن به سوال خصوصي جواب نادرستي بدهد .

 

مسير نگاه اين شخص به محض گفتن جواب نادرست  تغيير  ميكند .

 

Y  در اين وقت بايد مواظب باشيم اما اجازه نداريم فورا حدس بزنيم  كه فرد دروغ مي گويد .

 

واقعيت اين است كه خود ما هم اين عمل را در روز چندين بار انجام مي دهيم  و هنگام صحبت كردن ، به زمين ، به ديوار ، و يا به گوشه اتاق نگاه مي كنيم

 

دراين لحظه ها قصد ما اين است كه هيچكس را نبينيم و فقط به مساله اي كه در باره اش فكر مي كنيم ،‌توجه داشته باشيم .

 

در اين حالت ما قصد دروغ گفتن به هيچكس را نداريم .

هنگاميكه فردي مي خواهد به شما دروغ بگويد با دقت به حركات بدن او توجه كنيد ، سپس موضوع صحبت را عوض كنيد و همچنان متوجه تغيير حركات او باشيد .

كمي بعد به همان موضوع بحث اول برگرديد و دقت كنيد كه آيا حركات فرد دوباره تغيير مي كند يا خير ؟‌

اين نوع تغيير حالت هاي افراد ، مشكوك است !‌!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/29ساعت 12:25  توسط مریم  | 

آی آدمها

ي آدمها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانيد
يك نفر در آب دارد مي سپارد جان
يك نفر دارد كه دست و پاي دايم مي زند
روي اين درياي تند و تيره و سنگين كه ميدانيد
آن زمان كه مست هستيد از خيال دست يابيدن به دشمن
آن زمان كه پيش خود بيهوده پنداريد
كه گرفتستيد دست ناتواني را
تا توانايي بهتر را پديد آريد
آن زمان كه تنگ ممي بنديد
بر كمرهاتان كمربند
در چه هنگامي بگويم من
يك نفر در آب دارد مي كند بيهوده جان قربان


آي آدمها كه بر ساحل بساط دل گشا داريد
نان به سفره جامتان بر تن
يك نفر در آب مي خواند شما را
موج سنگين را به دست خسته مي كوبد
باز مي دارد  دهان با چشم از وحشت دريده
سايه هاتان را ز راه دور ديده
آب را بلعيده در گود كبود و هر زمان بي تابيش افزون
مي كند زين آبها بيرون
گاه سر گه پا
آي آدمها
او ز راه دور اين كهنه جان را باز مي پايد
مي زند فرياد اميد كمك دارد
آي آدمها كه روي ساحل آرام در كار تماشاييد
موج مي كوبد به روي ساحل خاموش
پخش مي گردد چنان مستي به جاي افتاده.بس مدهوش
مي رود نعره زنان.وين بانگ باز از دور مي آيد
"آي آدمها"
و صداي باد هر دم دلگزاتر
در صداي باد بانگ او رهاتر
از ميان آبهاي دور و نزديك
باز در  گوش اين نداها
"آي آدمها"

 

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/29ساعت 12:22  توسط مریم  | 

گریه مرد حکیم

 

پسر" ذمیقرودس " (حکیم یونانی) کشته شد.ذمیقرودس بسیار غمگین شد و شروع به گریه و زاری کرد.دوستان او که دانشمند بودند،از کار او تعجب کردند و گفتند:«گریه کردن برای فرزندان،کار حکیمان و دانایان نیست؛به خصوص تو که از همه دانشمند تری و عمر خود را صرف علم و دانش کرده ای و مدت ها سختی کشیده ای تا بدین مقام رسیده ای.تو که در علم و دانایی مانند خورشید می درخشی،نباید این قدر گریه کنی و غصه بخوری».

ذمیقرودس گفت :شما اشتباه می کنید من برای کشته شدن پسرم گریه نمی کنم.می دانم هر گلی که در بهار شکفته می شود،درپاییز پژمرده خواهد شد؛و هیچ زنده ای از مرگ در امان نیست.من می دانم که برای هر کس اجلی معین شده است؛هر وقت که زمان مرگ او فرا رسد،باید بمیرد.

پسر من کشته شد.او اگر کشته هم نمی شد،دیر یازود به شکلی دیگر از بین می رفت.گریه کردن من برای آن بیچاره ای ست که پسر مرا کشته است.

او قاتل پسر من است و باید در آن دنیا جواب بدهد.من دلم برای عاقبت او می سوزد نه برای پسر خودم.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/29ساعت 12:22  توسط مریم  |