تبليغاتX
!

!

!!!!

 
سال‌ها پیش از این
پیشگویان گفته‌بودند
شبی ماه خواهد گرفت
و دزدان به قبیله‌‌ی ما خواهند زد
و هر چه داریم با خود خواهند برد

دیشب پیرترین زن قبیله خواب دیده‌است
که ماه می‌گیرد

امشب همه هرچه داشتند را پنهان کرده‌اند
من اما
نام و یاد تو را بر سر در خیمه‌ام آویخته‌‌ام
که با آنها نیز تنها بوده‌ام
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/03/07ساعت 9:42  توسط مریم  | 

 
تو تنهايي
و من صدبار تنهاتر
تو ميداني كه من جز با تو
با هركس كه باشم … باز تنهايم !
تو ميداني كه اين بغض فروخورده
به جز بر شانه هاي استوارت
جاي ديگر وانخواهد شد
و ميداني كه من يك عمر چشمانم به دربودست …
دلم امروز ميخواهد
كه اين را هم بداني كه …
دگر تاب و توانم نيست
ببين … سردي دستانم زمستان را خجل كرده
و حتي اشك هم ديگر …
تسلي بخش غمها نيست
بيا كه ديگر از دست خيالت هم گريزانم
بيا كه سخت تنهايم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/03/07ساعت 9:41  توسط مریم  | 

 
تونيستي كه ببيني
چگونه عطر تو در عمق لحظه‌ها جاري ست !
چگونه عكس تو در برق شيشه‌ها پيداست!
چگونه جاي تو در جان زندگي سبز است!
تو نيستي كه ببيني ، چگونه پيچيده ست
طنين شعر تو در ترانة من.
تو نيستي كه ببيني ، چگونه مي‌گردد
نسيم روح تو در باغ بي جوانة من.
چه نيمه شبها ، كز پاره‌هاي ابرسپيد
به روي لوح سپهر
تو را ، چنان كه دلم خواسته ست ، ساخته‌ام!
چه نيمه شب ها ـ وقتي كه ابر بازيگر
هزار چهره به هر لحظه مي كند تصوير
به چشم هم زدني
ميان آن همه صورت ، تو را شناخته‌ام!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/03/04ساعت 12:52  توسط مریم  | 

 
كجا پنهانت كنم....
وقتي كه ديگران
در طنين صدا و
رد دستهايم
صداي گام هاي تو را مي شنوند.!

چه گونه گمان مي كني كه ديده نمي شوي؟
تو قطره باراني بر پيراهن من
كتابي كوچك در دستانم
و زخمي كهنه كنج لبانم.!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/03/04ساعت 12:51  توسط مریم  | 

تقدیم به....

 
هميشه تو از من مينويسي ،اين بار با اجازه ي گل روي تو من از تو مينويسم چون (ميان عاشق و معشوق فرق بسيار است / چو يار ناز نمايد شما نياز كنيد).... نازنينم هميشه منو گل خودت خطاب ميكني اما(گل بي رخ يار خوش نباشد / بي باده بهار خوش نباشد)... مي دوني(ناصحم گفت كه جز غم چه هنر دارد عشق / گفتم اي خواجه ي عاقل هنري بهتر از اين) ثانيه ها بي تو پر از غمه و لحظات تنهايي پر از فرياد دلتنگي...براي تنهايي هام ميگم (از دست غيبت تو شكايت نمي كنم / تا نيست غيبتي نبود لذت حضور) و براي دلتنگي هام مي خونم (حافظ از غم هجران چه مي كني / در هجر وصل باشد و در ظلمت نور) و براي غمهام اين لالايي رو زمزمه مي كنم تا خوابشون ببره(وفا كنيم وملامت كشيم و خوش باشيم / كه در طريقت ما كافريست رنجيدن)....هميشه به خاطر پاكي و صداقت قلب و روحت وفادارت خواهم بود چون(هر آنكه جانب اهل وفا نگه دارد / خداش در همه حال از بلا نگه دارد)....وفادار ترين من(از من جدا مشو كه تو ام نور ديده اي / محبوب جان و مونس قلب رميده اي) آخه (از جان طمع بريدن آسان بود وليكن / از دوستان جاني مشكل توان بريدن) اونم تويي كه از جونمم برام عزيزتري.....بدون كه هميشه اول به اميد خدا بعدم به اميد تو نفس مي كشم و با شراب عشق تو مست مي شم(اميد هست كه زودت بكام خويش ببينم / تو شاد گشته به فرماندهي و من به غلامي)و يادت باشه (وصال تو ز عمر جاودان به / خداوندا مرا آن ده كه آن به) هميشه از خداي عاشقان سلامتي،موفقيت و شادابي تو را خواهانم(از هر كرانه تير دعا كرده ام روان / باشد كز آن ميانه يكي كارگر شود) و در آخر ميگم (قد همه دلبران عالم / پيش الف قدت چو نون باد / چشمي كه نه فتنه ي تو باشد / چون گوهر اشك غرق خون باد)......به اندازه ي همه ي هستي دوستت دارم........اين شعرهم تقد يم به تو اي خوشبو ترين گل باغ هستي ام...
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/02ساعت 20:11  توسط مریم  | 

 
غزلهاي تو را هر لحظه و هر جا كه مي خوانم
خودم را از تو نه اما تو را از خويش مي دانم
شروع بازي عشق است و من در دستهاي تو
عروسك مي شوم، هر جور مي خواهي برقصانم
پس از اين در كنارت گريه را از ياد خواهم برد
اگر دريايي ام يا مثل رود از نسل بارانم
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/02ساعت 20:7  توسط مریم  | 

 
سهم من از تو چي بوده؟ پشت پا خنجر از پشت !

تو منو دوستم نداشتي حتي قد نوک انگشت !

سهم من از تو چي بوده؟ جاي خاليت توي خونه !

حق دارن آدما ولله ، که به من ميگن ديـــوونه !

نگو يه فرصت ديگه کار از اين حرفـــا گذشته !

ديگه چاره اي جز اين نيست آخه کار سرنوشته !

نگو يه فرصت ديگه خود من هم ، کم آوردم !

حيف اون همه نوازش، چقده غصتو خوردم !

برو با خيال راحت من ازت گله ندارم !

حرفشم نزن عزيزم ، آخه حوصـــله ندارم !

برو با خيال راحت اينجا قلبي نشکسته !

ديگه بر نگرد که اينجا کسي منتظر نشسته !


يه روزي مي رم

اگه من يه روز نباشم ،کي از عشقت مي ميره؟

يه روزي مي رم و اون روزه که گريه ات مي گيره !

اگه من يه روز برم ، براي کي ناز مي کني؟

روي بوم کي مي شيني با کي پرواز مي کنی !

وقتي که قهر مي کني منتتو کي مي کشه؟

اگه من يه روز نباشم، سرنوشتت چي مي شه؟

کي واست لا لايی مي گه که چشماتو هم بزاري ؟

کي مي ذاره تو همش براش بهونه بياری ؟

با کليدش کي قفل اخماتو وا مي کنه ؟

اون شبا که ســـردته کي دستاتو هــــا مي کنه ؟؟

وقت گريه سر تو رو شونه ی کي مي ذاري؟

به يه آغوش ديگه که آخـــه ، عادت نداری !

اگه من يه روز نباشم کي از عشقت مي ميره؟

يه روزي مي رم و اون روزه که گــــريــه ات مي گيره

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/02ساعت 20:5  توسط مریم  | 

 
منم تنها ترين تنهاي دنيا
تويي زيبا ترين زيباي دنيا
منم مثل اميد يك قناري
قراري بر دل هر بي قراري
منم يلداي بي پايان عشق
تو بودي مرحم زخم شقايق
تويي ساكت تر از پژواك شبنم
به روي برگ گلها خواب , نم نم
منم آن لهجه ي لبريز از درد
نگاه تو نبوده هرگزم سرد
تويي لالايي خواب خوش آواز
نگاهم را ببين در شوق پرواز
منم آن دختر لبريز از مهر
كه جادوي نگاهت كرده اش سحر
نگاهت را پرستم اي نگارم
فداي تار مويت هر چه دارم ..
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/02ساعت 20:2  توسط مریم  | 

چشمانت را بگير از من

 
هرگز اينگونه نبود
حرارت دستهايت
و حس من
وقتي پذيرفتيم ديگر نباشيم با هم
در اين همهمه " با هم ، بي هم " زيستن !
چگونه مي شود خيره شد
چشم اندازهاي خاکستري تماشا را در رهگذار ياد ؟
شايد بدرود واپسين است اين
که چنين گرم
مي شکافد از هم دو نيمه کوه و به سختي مي شکند !
پيوندي نبود گويي هرگز که اکنون بگسلد !
اتفاق دو دروغ ديدني است
در اولين اتفاقي که مي افتد !
چشمانت را بگير از من
نمي خواهم مستغرق فريبي ابدي مي باشم !
کاش از آغاز
اين دريچه باز نبود
و من
در شقاوت خويش شناور بودم
نيامده بريدي
از آن همه حيا در چشمانت
چيزي نمانده است
ديگر هيچ شعله اي در من نمي گيرد !
پنداشتي
آن سوي بريدن
پيوندي است
و ندانستي
شکوفه که از شاخه جدا شد
ديگر نيست !
چشمانت را بگير از من
نمي خواهم سنگ شوم !
 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/01ساعت 10:34  توسط مریم  |