تبليغاتX
!

!

!!!!

 
می ستایم ای تنها تویی که با نگاهت عشق را در وجودم شکوفا کردی با حضور تو و با

یاد تو زندگی رنگی دیگر می گیرد. نگاه مهربانت روحی تازه به جانم می بخشد و لبخند

صمیمی ات خستگی را از تنم بیرون میکند. نگاهت را از من مگیر.

من زنده ام به معجزه چشمهای تو
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/10ساعت 12:50  توسط مریم  | 

 
ديگر نمي توانم بالهاي پرنده دلم را بشكنم
تا مانع از پروازش به سوي تو شوم
ديگر نمي توانم غنچه اي را كه با هزاران اميد
در باغ دلم روييده زير خاكستر نيمه افروخته جانم مدفون كنم
ديگر نمي توانم آرزوهايم را همراه با بادهاي پاييزي به دست فراموشي بسپارم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/10ساعت 12:49  توسط مریم  | 

 
به من می گفت:

اگر روزی جدا گردی

و با غیر آشنا گردی

چون غنچه نشکفته ای من

از آن دوری طاقت سوز می میرم

و من با خود در اندیشه که

اگر روزی جدا گردد

و با غیر آشنا گردد

چو مرغ شب ز داغ درد هجرانش

تا سحر یک شب نمی پا یم

ولی روزی رسید و ما

از هم جدا گشتیم و من دیدم

نه او از دوری من مرد

نه من از غصه دق کردم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/10ساعت 12:47  توسط مریم  | 

 
وقتی برای اولین بار نگاهت کردم نفهمیدی.
وقتی حس کردم دوسِت دارم نفهمیدی.
وقتی عاشقت شدم نفهمیدی.
وقتی تو را با یکی دیگه دیدم نفهمیدی.
وقتی ازت متنفر شدم نفهمیدی.
وقتی حس کردم دوباره دوسِت دارم نفهمیدی.
می خوام بدونم اگه برات بمیرم میفهمی؟
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/09ساعت 9:23  توسط مریم  | 

 
تو غربت نگاه من ترانه هام آتيش گرفت براي تو اي عشق من!عمر دوباره اي گرفت قسم به برفاي سفيد بگو گناه من چي بود كه رفتي و شدي برام يه قصه ي بود و نبود مخمل برفاي سفيد رو گونه هات نشسته بود وقتي كه ميگفتي دلت يه لحظه عاشقم نبود روزاي سرد و بي نفس چه زود برام تكراري شد از اونروزي كه رفتي تو هيشكي برام توهم نشد ميخوام صدات كنم ولي اينو ميدونم كه ديره اسمت نشسته بي ريا رو لباي يكي ديگه قدم قدم تو جاده ها به عشق تو راهي شدم اما چه سود وقتي برات حتي تمنا نشدم .
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/09ساعت 9:18  توسط مریم  |