تو را دوست دارم
تو را دوست دارم
و پاييز را
که سي سال بي بهار زيسته اي
و هنوز ايستاده اي !
تو را دوست دارم
در جامه عرياني
با نگاهي که آبستن آتش است
در چشم اندازي خاکستري !
تو را دوست دارم
با خاطرات نا تمامت
و اندوه انبوهي که افق آينه ات را پوشانده است
تو را دوست دارم
با قصري که نساخته اي
و باغي را که به داغي ازلي بخشيده اي
زندگي
کوچکتر از آن است که در برابر تو بنشيند !
تو را دوست دارم
که دشمنان تو بسيارند اما
چشمانت چاه نيست
فانوس خيال ستاره هاي سوخته است !
تو را دوست دارم
با غزل هايت که سوگ سرودند
و شانه هايت که هنوز
سنگيني بار بدرود را به دوش مي کشند !
تو را دوست دارم
با درودهاي نگفته اي که در آستين داري
وقتي صحبت از عشق مي شود
دين نداري !
تو را دوست دارم
وقتي کفر مي ورزي
و آينه زلال مي شود !
و پاييز را
که سي سال بي بهار زيسته اي
و هنوز ايستاده اي !
تو را دوست دارم
در جامه عرياني
با نگاهي که آبستن آتش است
در چشم اندازي خاکستري !
تو را دوست دارم
با خاطرات نا تمامت
و اندوه انبوهي که افق آينه ات را پوشانده است
تو را دوست دارم
با قصري که نساخته اي
و باغي را که به داغي ازلي بخشيده اي
زندگي
کوچکتر از آن است که در برابر تو بنشيند !
تو را دوست دارم
که دشمنان تو بسيارند اما
چشمانت چاه نيست
فانوس خيال ستاره هاي سوخته است !
تو را دوست دارم
با غزل هايت که سوگ سرودند
و شانه هايت که هنوز
سنگيني بار بدرود را به دوش مي کشند !
تو را دوست دارم
با درودهاي نگفته اي که در آستين داري
وقتي صحبت از عشق مي شود
دين نداري !
تو را دوست دارم
وقتي کفر مي ورزي
و آينه زلال مي شود !
