تبليغاتX
!

!

!!!!

می خواهم از تو بسرايم

 
می خواهم از تو بسرايم

از تويی که اصالت نگاهت را سالهاست

در اندام شب بافته ای

و حضور سرکشت را بر تب طوفان

از تويی که پشت پلک های صميمی ات

بی عنوان پناهم می دهی ؛

شنيده ام ، جايی کسی هوای مرا دارد ،

می خواهم از اين همه راه ،

می خواهم از تو بسرايم
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/04/29ساعت 9:56  توسط مریم  | 

جاده مهربانی

 

نمي دانم
و شايد اين بار مي دانم ولي نمي خواهم بدانم
كه او ديگر نيست
او رفته است
ولي نه به خاطر هيچ چيز ديگر
بلكه فقط و فقط
به خاطر من
او رفت تا من آزاد شوم
ولي ندانست كه با اين كارش اسيرترم كرد
راست است كه مي گويند
مهرباني چون جاده اي است
كه هر چه پيشتر مي روي
به عقب برگشتن ، دشوارتر است
گاهي بايد ايستاد
وشايد گاهي به بيراهه زد
صدايي نزديك مي شود
مي گويند خطرناك است
نمي دانم
نمي دانم
و شايد اين بار مي دانم ولي نمي خواهم بدانم!
عزيزم
در عشقت به آنجا رسيده ام كه بازگشتنم دشوار است
اما تو نيز اگر به بيراهه مي زنم گاهي
مرا ببخش!
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/04/29ساعت 9:48  توسط مریم  |